تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
چرخد . گفت : زره . گفت : مزاحم سوار است و عذاب پياده ، لكن حصارى محكم است . گفت : شمشير . گفت : اينجاست كه مادرت به عزايت نشيند . عمر گفت : مادر خودت به عزايت نشيند . عمرو گفت : تب مرا ذليل تو كرد « 1 » . گويد كه عمر ، سعد را معزول و عمار بن ياسر را ولايت داد . از وى شكايت كردند و گفتند ضعيف است و از سياست بىخبر . پس او را نيز عزل كرد . ولايت وى بر كوفه يك سال و نه ماه بود . عمر گفت : امان از مردم كوفه ، اگر برايشان مردى قوى بگمارم او را به فجور نسبت مىدهند ، و اگر ضعيفى را بر آنان ولايت دهم وى را حقير شمارند . سپس مغيرة بن شعبه را بخواند و گفت : اگر تو را بر كوفه والى كنم ، آيا ديگر به كارى از آن گونه كه بر تو تهمت زده بودند دست خواهى زد ؟ گفت : نه . مغيره پس از فتح قادسيه به مدينه رفته بود و عمر او را والى كوفه كرد و همچنان در آن مقام بود تا عمر وفات يافت . آنگاه عثمان بن عفان سعد را بر كوفه ولايت داد و سپس او را عزل كرد و وليد بر سعد وارد شد ، سعد گفت : يا تو پس از من زيرك شده‌اى و يا من پس از تو به حماقت گراييده‌ام . سپس وليد نيز عزل شد و سعيد بن عاصى بن سعيد بن عاصى بن اميه ولايت رسيد . ابو مسعود كوفى به نقل از يكى از كوفيان مرا گفت : از مسعر بن كدام شنيدم كه رستم در نبرد قادسيه چهار هزار تن به همراه داشت و آنان را سپاه شهان شاه مىناميدند . ايشان امان خواستند ، بر اين شرط كه هر جا متمايل باشند اقامت كنند و با هر كه خواهند حليف شوند و در حق ايشان عطايا مقرر گردد . خواستهء آنان پذيرفته شد و با زهرة بن حويه سعدى از بنو تميم حليف شدند و سعد آنان را در
هامش
( 1 ) . مثلى از امثال تازى است و صورت كامل آن چنين است : تب مرا درماندهء خواب كرد ( الحمى اضرعتنى للنوم ) . مفهوم آن اين است كه احتياج مرا ذليل تو كرد .