تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 397

مساهمون:

ص٣٩٧
دروغ مىگويد عمرش را دراز ، فقرش را دائم و چشمش را كور گردان و او را عرضهء فتنه‌ها كن . عبد الملك گويد : سپس ، من او را در كوچه‌ها ديدم كه دستخوش صد سالگى است . وى را گفتند : چونى اى ابا سعده ؟ گفت : پيرم و به بلا دچار آمده‌ام . نفرين سعد مرا گرفت . عباس نرسى در حديث ديگرى گويد : سعد دربارهء اهل كوفه گفت : خداوندا ، هيچ اميرى از ايشان راضى مباد ، و آنان از هيچ اميرى راضى نباشند . عباس نرسى مرا گفت : شنيدم كه مختار بن ابى عبيد يا كسى جز او گفته است : مردم كوفه شرف را خوش دارند و مردن را ناخوش . حسن بن عثمان زيادى از اسماعيل بن مجالد و او از پدرش و او از شعبى روايت كرد كه عمرو بن معدى كرب زبيدى پس از فتح قادسيه نزد عمر بن خطاب رفت و عمر از او دربارهء سعد و رضاى مردم از وى پرسش كرد . گفت : وى را ترك كردم ، در حالى كه براى مردم ذره‌ها را جمع مىكرد و چون مادر راستين بر آنان مهر مىورزيد . در جوانمردى يك اعرابى و در گردآورى خراج يك نبطى است . تقسيم به مساوات ، و داورى به عدل ، و اجراى حكم به برابرى كند . عمر گفت : گويا شما دو تن قرار نهاده‌ايد كه نزد من از يك ديگر مدح گوييد - سعد نيز نامه‌يى نوشته و در آن عمرو را ثنا گفته بود - ، گفت : هرگز چنين نيست اى امير المؤمنين ، بلكه آنچه مىدانستم گفتم . گفت : اى عمرو ، مرا از جنگ خبر ده . گفت : آنگه كه گرم شود ، مذاقى تلخ دارد و آن كس كه بر آن شكيبا بود ، شهرت يابد و هر كه سستى كند ، تلف شود . گفت : مرا از جنگ - افزارها خبر ده . گفت : اى امير المؤمنين ، هر يك را كه خواهى سؤال كن . گفت : نيزه . گفت : همچون برادر است و گاهى خيانت نيز كند . گفت : ناوك . گفت : پيام آور مرگ است ، هم خطا كند و هم مصيب بود . گفت : سپر . گفت : آن حفاظى است كه بلا بر دورش همى
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 397 | أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) / محمد توكل