جايى كه خود خواستند منزل داد و براى هر يك از ايشان يك هزار مقرر داشت . اين عجمان بزرگى داشتهاند كه او را ديلم مىخواندهاند و حمراء « 1 » ديلم از همين رو مصطلح شده است . سپس ، زياد به امر معاويه برخى از آن جماعت را به شام برد و آنان را پارسيان شام خواندند . برخى نيز به بصره رفتند و به اسوارانى كه در آنجا بودند ، پيوستند . ابو مسعود گويد كه اعراب عجم را حمراء مىخوانند ، چنان كه گويند من از حمراء ديلم هستم ، همان گونه كه كسى گويد من از جهينهام ، و امثال آن . ابو مسعود گويد : از كسى شنيدم كه مىگفت ، اين اسواران در نزديكى ديلم مقيم بودند و چون مسلمانان به قزوين آمدند ، آنان به شرايطى همانند اسواران بصره اسلام آوردند و به كوفه آمدند و در آنجا مقيم شدند .
مدائنى مرا گفت : ابرويز به ديلم رفت و چهار هزار تن را بياورد و آنان را خدمه و خاصان خود قرار داد . پس از وى نيز ايشان همين منزلت داشتند و با رستم در نبرد قادسيه مشاركت جستند و چون او كشته شد و مجوسان گريختند ، ديلميان جدا شدند و گفتند :
ما از اينان نيستيم و پناهگاهى نداريم و اينان را بر ما نظر خوشى نباشد ، بهتر آن است كه در دين مسلمانان داخل شويم و از طريق ايشان عزت يابيم ، پس جدا شدند . سعد گفت : اين جماعت چه خواهند ؟ مغيرة بن شعبه نزد ايشان آمد و از كارشان پرسيد . خبر خود را به وى دادند و گفتند : ما به دين شما داخل مىشويم . وى نزد سعد بازگشت و او را آگاه ساخت . سعد آنان را امان داد و مسلمان شدند و در فتح مدائن همراه سعد بودند ، و در فتح جلولاء نيز
هامش
( 1 ) . وصف حمراء به خاطر رنگ پوست است . اين واژه به ملل غير عرب سفيد پوست اطلاق مىشد .