چيزى مناسب حال آنان نيست ، مگر آنكه شتران را مناسب باشد .
پس جايى قابل سكونت و بقاء را براى ايشان جستجو كن و ميان من و آنان دريا را فاصله قرار مده . سعد ، ابو الهياج اسدى عمرو بن مالك بن جناده را مأمور كرد كه زمينها را براى مردمان تعيين حدود كند . آنگاه عبد المسيح بن بقيله نزد سعد آمد ، و به وى گفت : تو را به سرزمينى هدايت خواهم كرد كه از فلات پايينتر و از مباق « 1 » مرتفعتر است . پس او را به موضع كوفهء امروزى راهنمايى كرد ، كه آن را سورستان مىخواندند .
چون به موضع مسجد كوفه رسيد ، مردى را بفرمود تا تيرى در جهت وزش باد قبله رها كند و محلى را كه تير به زمين خورد ، علامت نهاد . سپس تيرى ديگر در جهت وزش باد شمال رها ساخت و محل فرود آن را نشان كرد و آنگاه تيرى رو به وزش باد جنوب انداخت و جاى تلاقى آن را با زمين علامت گذارد و نيز تيرى در جهت باد صبا بينداخت و موضع فرود آن را معين كرد . آنگاه مسجد و دار الامارهء خود را در مقامى بلند و اطراف آن تعيين كرد و براى قوم نزار و اهل يمن دو قرعه معين كرد كه هر كه قرعهء نخست سهمش باشد ، جانب چپ را گيرد كه بخش بهتر شهر بود .
قرعه به نام اهل يمن در آمد و ناحيه شرقى نصيب ايشان شد و خطهء نزار در بخش غربى و در وراء آن علامتگذاريها معين گشت و منطقهء داخل علامات براى صحن مسجد و دار الاماره منظور گشت .
مغيرة بن شعبه مسجد را توسعه داد و زياد نيز در آن بنا احداث كرد و آن را مستحكم ساخت . وى همچنين دار الاماره را بساخت .
هامش
( 1 ) . مباق ، زمين پست و پشهگير است .