تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
آن پلها منزل كرده بود ، و به قولى آنها را نوسازى كرد . ذراعى كه او و ابن حنيف به كار مىبردند اندازهء يك دست و قبضهء آن و انگشت كشيدهء ابهام بود . هنگامى كه تقسيم بالمناصفه پس از مساحىهايى كه انجام پذيرفت نسبت به اهل سواد عملى شد ، برخى از كاتبان گفتند : عشرى كه از زمينهاى اقطاعى گرفته مىشود معادل خمس نصفه‌يى است كه از اراضى استان « 1 » اخذ مىشود و بدين لحاظ شايسته است كه بر هر جريب زمين اقطاعى پس از انجام مساحى نيز همچنان خمس آنچه از يك جريب زمين استان گرفته مىشود مقرر گردد ، و كار به همين منوال جريان يافت . ابو عبيد از كثير بن هشام و او از جعفر بن برقان و او از ميمون بن مهران روايت كرد كه عمر حذيفه و ابن حنيف را به خانقين فرستاد و آن بلد نخستين جايى بود كه بر آن دو فتح شد . نخست اهل ذمه را مهر بر گردن زدند ، و سپس خراج گرفتند . حسين بن اسود از وكيع و او از عبد الله بن وليد مرا روايت كرد و گفت : مردى به نام عبد الملك بن ابى حره از پدر خويش ، كه آگاهترين مردمان نسبت به امور سواد بوده است ، نقل كرد كه عمر بن خطاب ده نوع زمين از زمينهاى سواد را جزء خالصه قرار داد كه هفت نوع آن را به خاطر دارم و سه نوع را فراموش كرده‌ام .
هامش
( 1 ) . اين واژه همان لفظ استان فارسى است . به روايت معجم البلدان ، پادشاهان ايران منطقهء سواد را به دوازده استان و شصت طسوج تقسيم كرده بودند . مثلا استان عال شامل طسوجهاى انبار و بادوريا و قطربل و مسكن بوده است . در متن كتاب نيز كه سخن از اراضى استان در ميان است ، مراد همان اراضى استانهاى سواد است ، با اين ويژگى كه آنچه از اين اراضى به تيول اعراب داده شده از شمول عنوان اراضى استان خارج گرديده و اين واژه ، مشتمل بر باقى اراضى شناخته شده است كه در دست مردم اصلى آن سرزمين بوده و مشمول مقاسمه قرار گرفته است .