را به مناطق نرسيده به دجله فرستاد و ايشان بر هر جريب قفيزى و درهمى قرار دادند . حسين از يحيى بن آدم و او از مندل و او از ابو اسحاق شيبانى و او از محمد بن عبد الله ثقفى روايت كرد كه گفت : مغيرة بن شعبه كه بر سواد ولايت داشت ، نوشت : در ناحيهء ما علاوه بر گندم و جو انواع حاصل ديگر نيز مىرويد و نام ماش و انگور و شبدر و كنجد را ذكر كرد . گويد كه وى بر هر يك از آنها هشت مقرر داشت و نخل را منظور نكرد .
خلف بزاز از ابو بكر بن عياش و او از حسين بن اسود و او از يحيى بن آدم و او از ابو بكر و او از ابو سعيد بقال و او از عيزار بن حريث روايت كرد كه عمر بن خطاب بر هر جريب گندم دو درهم و دو جريب « 1 » ، و بر هر جريب جو درهمى و جريبى ، و بر هر زمين ويرانى ، كه كشت آن ميسر باشد ، هر دو جريب يك درهم مقرر داشت .
خلف بزاز از ابو بكر بن عياش و او از ابو سعيد و او از عيزار بن حريث روايت كرد كه عمر بر هر جريب مو ده درهم ، و بر هر جريب شبدر ده درهم ، و بر هر جريب پنبه پنج درهم ، و بر هر نخل فارسى يك درهم ، و بر هر دو نخل خرماى نا مرغوب يك درهم وضع كرد .
عمرو ناقد از حفص بن غياث و او از ابن ابى عروبه و او از قتاده و او از ابو مجلز نقل كرد كه عمر بر هر جريب نخلستان هشت درهم مقرر داشت .
حسين بن اسود از يحيى بن آدم و او از عبد الرحمن بن سليمان و او از سرى بن اسماعيل و او از شعبى روايت كرد كه عمر بن خطاب
هامش
( 1 ) . جريب علاوه بر واحد مساحت زمين ، معانى ديگرى نيز داشته است و از آن جمله به مفهوم پيمانهيى براى اندازهگيرى غلات به كار مىرفته كه به احتمال معادل چهار قفيز بوده است .