تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
عثمان بن حنيف را فرستاد و او بر اهل سواد نسبت به هر جريب شبدر پنج درهم ، و هر جريب مو ده درهم مقرر داشت و نسبت به آنچه زير يك جريب كشت شود چيزى وضع نكرد . وليد بن صالح از واقدى و او از ابن ابى سبره و او از مسور بن رفاعه نقل كرد كه عمر بن عبد العزيز گفت : خراج سواد در عهد عمر يكصد هزار هزار درهم بود . چون حجاج بر سر كار آمد ، اين خراج به چهل هزار هزار درهم رسيد . وليد از واقدى و او از عبد الله بن عبد العزيز و او از ايوب بن ابى امامة بن سهل بن حنيف و او از پدر خويش روايت كرد كه عثمان بن حنيف پانصد هزار و پنجاه هزار « علج » را مهر بر گردن زد « 1 » و خراج در زمان ولايت او به صد هزار هزار درهم رسيد . وليد بن صالح از يونس بن ارقم مالكى و او از يحيى بن ابى اشعث كندى و او از مصعب بن يزيد ابو زيد انصارى و او از پدر خويش حكايت كرد كه گفت : على بن ابى طالب مرا بر مناطقى كه از فرات مشروب مىشود ، فرستاد . وى نام رستاقها و قريه‌ها را ذكر كرد و
هامش
( 1 ) . در اوايل عصر اسلامى بر گردن اهل ذمه طنابى مىبستند و محل گرهء آن را پلمب مىكردند و علامتى بر آن پلمب نقش مىشد و گاهى فقط طناب را با تكه‌يى سرب يا فلز ديگر محكم مىبستند . آن پلمب و نقش را خاتم و اين عمل را ختم مىناميدند . برخى اوقات به جاى اين كار روى دست اشخاص با آهن علامتى داغ مىكردند . زنار بستن نيز كارى از همين گونه بوده است . سرخسى در مبسوط خود به چند فرمان اشاره كرده حاكى از اينكه اهل ذمه بايد زنار بر ميان بندند و بر گردنهايشان خاتم از سرب يا مس نهاده شود و يا جرس بر گردن ببندند ( مبسوط ، جلد يكم ) . گاهى عمل ختم يا علامت نهادن بر روى دست را نسبت به برخى از صاحبان حرف به سبب اهميت خاص مورد انجام مىدادند . چنان كه بلاذرى نمونه‌يى از آن را در مورد ضرابان پول و نمونهء ديگر را در مورد نگاهبانان ذكر كرده است . در يك مورد ديگر نيز گفته است كه روى دست تازه مسلمانان يكى از نواحى قنسرين نام اين شهر نقش شد .