مركبم را در سيلحين و قصر از پاى نيافكندم مگر از بيم آن ، كه مرا به ننگ نسبت دهند واى بر مردى كه به عشيرهء خويش بر من بنازد حال آن كه پيران من بر معد و حمير سرورى داشتند و يكى از مسلمانان در آن روز گفت :
نبرد همى كردم تا كه الله نصرت خويش نازل كرد در حالى كه سعد به دروازهء قادسيه پناه برده بود « 1 » چون برفتيم ، زنان بسيارى بيوه شده بودند جز زنان سعد كه هيچ يك از آنان بيوه نماندهاند « 1 » قيس بن مكشوح اين شعر بگفت كه به قولى از آن شخص ديگرى است :
اسبان را بياوردم از صنعاء تا به زير سم گيرند هر شير اوژن گردنفر از غرقه اندر سلاحى را بياوردم به وادى القرى ، زان سپس به ديار كلب وانگه به يرموك و از پىاش به سرزمين شام چو يك ماهى برآمد ، به قادسيه رسيديم به حالى كه قوزكهايشان به خون رنگين همى بود پس آنجا يورش بر سپاه كسرى برديم و بر مرزبانزادگان عالى شأن
هامش
( 1 ) . شاعر به كنايه مىخواهد بگويد كه سعد بن ابى وقاص از بيم جنگ به خانه پناه برد و زنده ماند و زنانش بيوه نشدند .