آنچه از تو ديدم ديگر هيچ گاه تو را به خاطر شراب نخواهم زد .
ابو محجن گفت : به خدا كه من نيز ديگر هيچ گاه شراب نخواهم نوشيد . در آن روز طليحة بن خويلد اسدى شجاعتها نشان داد و بر جالينوس ضربهيى زد كه كلاه خودش بشكافت ، لكن به سر وى نرسيد . قيس بن مكشوح گفت : اى جماعت ! مرگ آزادگان به كشته شدن است ، مگذاريد اين نامختونان از شما شكيباتر و پذيراتر نسبت به مرگ جلوه كنند . اين بگفت و نبردى شديد بكرد .
خداوند رستم را بكشت و جسد او را بيافتند ، در حالى كه پر از آثار ضرب و شمشير و طعن نيزه بود و دانسته نشد كه كشندهء او كيست . عمرو بن معدى كرب و طليحة بن خويلد اسدى و قرط بن جماح عبدى و ضرار بن ازور اسدى همه بر او تاخته بودند . واقدى مىگفت كه ضرار در نبرد يمامه به قتل رسيده بود . به قولى ، رستم را زهير بن عبد شمس بجلى كشت و به گفتهيى ديگر ، عوام بن عبد شمس او را به قتل رسانيد . و باز به قولى ، قاتل وى هلال بن علفهء تيمى بود . نبرد قادسيه روزهاى پنجشنبه و جمعه و شب شنبه ، كه شب هرير « 1 » نام گرفت ، صورت پذيرفت . شب صفين نيز به اين نام خوانده شده است . به قولى ، قيس بن مكشوح در جنگ قادسيه حضور نداشت ، بلكه زمانى رسيد كه مسلمانان از نبرد فارغ شده بودند .
احمد بن سلمان باهلى از سهمى و او از شيوخ خويش روايت كرد كه سلمان بن ربيعه همراه ابو امامه صدى بن عجلان باهلى به غزاى شام رفت و در نبردهاى مسلمانان در آنجا مشاركت داشت ، و سپس عازم عراق شد و همراه كسانى كه براى يارى آمدند شتابان به
هامش
( 1 ) . هرير زوزهء سگ را گويند . در روايت است كه آن شب تا صبح جنگ ادامه داشت و سپاهيان دم از سخن فرو بسته و فريادى نمىكشيدند و تنها صدايى شبيه زوزه از آنان شنيده مىشد ( ابن الاثير : الكامل في التاريخ ) .