قادسيه رفت ، و در آن رخداد حضور داشت ، و در كوفه اقامت گزيد و در بلنجر كشته شد .
واقدى به نقل خويش از راويان گويد : جماعتى از عجم پرچم خويش را در حفرهيى كوبيدند و گفتند : ما موضع خود را تا دم مرگ ترك نخواهيم گفت . پس سلمان بن ربيعهء باهلى بر آنان تاخت و همگى را بكشت و پرچمشان را بگرفت . گويند كه سعد ، خالد بن عرفطه را به فرماندهى فوج تعقيب فراريان گسيل داشت و آنان به هر كه رسيدند بكشتند تا به برس رسيدند و در آنجا خالد بر مردى به نام بسطام وارد شد كه وى را اكرام و احسان كرد ، و نهرى كه در آنجا بود به نام نهر بسطام شهرت يافت . خالد از صراة گذشت و به جالينوس رسيد . كثير بن شهاب حارثى به وى حمله كرد و بر او نيزهيى بزد و به قولى او را بكشت . ابن كلبى گويد : او را زهرة بن حويه سعدى كشت ، و اين گفته استوارتر است . پارسيان به مدائن گريخته به يزدگرد پيوستند و سعد خبر پيروزى و مرگ آنانى را كه كشته شده بودند ، به عمر بنوشت .
ابو رجاء فارسى از پدر خويش و او از جد وى مرا روايت كرد كه گفت : من در نبرد قادسيه شركت جستم و آن زمان مجوسى بودم . چون تازيان تيرى سوى ما رها مىكردند ، مىگفتيم دوك دوك كه مراد از آن مغازل « 1 » است . آن دوكها همچنان بر ما مىباريد تا كارمان ساخته شد . گاهى يكى از مردان ما از كمان خود ناوكى رها مىكرد و آن برجامهء كسى آويزان مىشد و از آن بيشتر كارى نمىكرد و زمانى مىشد كه تيرى از تيرهاى ايشان زره محكم و جوشن دولاى مردان ما را مىشكافت .
هامش
( 1 ) . مغازل جمع مغزل و آن به معنى دوك است . ايرانيان به ريشخند تيرها و زوبينهاى تازيان را به سبب حقارت و شكل خاص آن به دوك زنان تشبيه مىكردند .