ميان ما قسمت كن . عمرو گفت : به خدا سوگند كه آن را تقسيم نكنم پيش از آنكه به عمر بنويسم و آنگاه به عمر بنوشت و عمر در جواب نامهء او نوشت كه آن را براى مردمش باقى گذار تا از آن بلد جنين جنين نيز به غزا رود ( و يا گفت : به راه افتد ) .
محمد بن سعد از محمد بن عمر واقدى و او از اسامة بن زيد بن اسلم و او از پدر خويش و او از جد وى حكايت كرد كه عمرو بن عاصى مصر را به سال بيست بگشود و زبير همراه وى بود و چون آن را فتح كرد ، اهل بلد با وى صلح كردند ، به شرط پرداخت خراجى كه بر آنان مقرر داشت و آن دو دينار بر هر مردى بود و زنان و كودكان را از آن معاف داشت . خراج مصر در ولايت وى به دو هزار هزار دينار رسيد ، و پس از آن به چهار هزار هزار دينار بالغ شد .
ابو عبيد از عبد الله بن صالح و او از ليث و او از يزيد بن ابى حبيب روايت كرد كه مقوقس بزرگ مصر با عمرو بن عاصى بر اين قرار صلح كرد كه قبطيان هر يك دو دينار بپردازند . اين خبر به هرقل بزرگ روم رسيد و سخت سخط گرفت و سپاه به اسكندريه فرستاد و آن را ببست و آنگاه عمرو بن عاصى آن شهر را به عنوه بگشود .
ابن قتات كه همان ابو مسعود است از هيثم و او از مجالد و او از شعبى روايت كرد كه على بن حسين يا حسين خود در باب جزيه اهل قريه مادر ابراهيم بن رسول الله ( ص ) در مصر نزد معاويه وساطت كرد و او جزيه را از ايشان برداشت . پيامبر ( ص ) دربارهء قبطيان به خوش رفتارى توصيه كرده بود . عمرو از عبد الله بن وهب و او از مالك ، و ليث از زهرى و او از ابن الكعب بن مالك نقل كردند كه پيامبر ( ص ) گفت : هر گاه مصر را گشوديد ، وصيت مرا در باب نيكى به قبطيان بپذيريد ، زيرا كه ايشان را بر ما ذمه و علقهء
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 315
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٣١٥