و قهر و بدون عهد و عقدى بر ما بگشود . به گفتهء يزيد بن ابى حبيب آن بلد تمامى مشمول صلح بود .
ابو ايوب رقى از عبد الغفار و او از ابن لهيعه و او از يزيد بن ابى حبيب روايت كرد كه گفت : عمرو خراج مصر را بگرفت و جزيهء آن بلد دو هزار هزار بود . عبد الله بن سعد بن ابى سرح آن را برابر چهار هزار هزار بگرفت . عثمان به عمرو گفت : پس از تو در مصر شير اشتران شيرده فزونى يافت . گفت : اين از آن روست كه شما كرههايشان را گرسنه نگاه داشتهايد .
گويد : عمر بن خطاب در سال بيست و يك به عمرو بن عاصى نامهيى نوشت و او را از سختى معاش اهل مدينه بياگاهانيد ، و به وى فرمان داد تا آنچه گندم بابت خراج مىستاند از راه دريا به مدينه فرستد . اين گندم حمل مىشد و همراه آن روغن نيز فرستاده مىشد و چون به الجار مىرسيد ، در آنجا سعد الجار تحويل گندم را مباشرت مىكرد ، و سپس در سرايى در مدينه انبار شده ميان مردم به پيمانه تقسيم مىشد . در زمان فتنهء نخست اين محمولات قطع شد ، و سپس در ايام معاويه و يزيد باز حمل آن از سر گرفته شد ، و پس از ايشان تا زمان عبد الملك بن مروان منقطع گرديد ، و از آن پس تا اندكى پيش از خلافت ابو جعفر حمل آن همچنان ادامه داشت .
بكر بن هيثم از ابو صالح عبد الله بن صالح و او از ليث بن سعد و او از يزيد بن ابى حبيب روايت كرد كه با مشمولان جزيه در مصر در عهد خلافت عمر پس از صلح نخستين چنين مصالحه شد كه به جاى گندم و روغن و عسل و سركه دو دينار علاوه بر دو دينار مقرر بپردازند ، و بدينسان بر هر مردى چهار دينار مقرر شد و آنان بر اين مصالحه رضا داده از آن خشنود شدند .
ابو ايوب رقى از عبد الغفار حرانى و او از ابن لهيعه و او از
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 312
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٣١٢