قرابت است . ليث گويد : مادر اسماعيل « 1 » از جملهء ايشان بود .
ابو الحسن مدائنى از عبد الله بن مبارك روايت كرد كه عمر بن خطاب اموال عمال خود را به هنگام ولايت يافتن ايشان مىنگاشت ، و سپس هر چه بر آن زائد مىشد با آنان قسمت مىكرد ، و چه بسا كه زيادت را از وى مىستاند . وى به عمرو بن عاصى نوشت : مال بسيارى از امتعه و بردگان و ظروف و حيوانات بهر خويشتن بگستردهاى كه هنگام رسيد به ولايت مصر نداشتى . عمرو به وى نوشت : سرزمين ما محل زرع و تجارت است و ما را بيش از آنچه براى مخارجمان نياز داريم نصيب مىشود . عمر پاسخ داد :
مرا در باب عاملان سوء ، آگاهى به حد كفايت باشد . نامهء تو به من همچون نامهء كسى است كه از مؤاخذهء ناخرسند و مضطرب باشد .
من از كار تو بد گمانم و محمد بن مسلمه را فرستادهام تا اموالت را با تو قسمت كند . امور را بر وى مكشوف دار و آنچه خواهد نزد وى آور و تندى او را بر خود مخر ، زيرا كه كار نهان آشكار شده است . محمد بن مسلمه مال او را با وى قسمت كرد . مدائنى به نقل از عيسى بن يزيد گويد : چون محمد بن مسلمه مال عمرو بن عاصى را قسمت كرد ، عمرو گفت : آنگاه كه ابن حنتمه « 2 » ما را بر اين عامليت گمارد ، زمان بدى بود . عاصى « 3 » جامهء خز با حاشيهء ديبا به تن مىكرد . محمد گفت : خاموش ! اگر زمان ابن حنتمه - كه از آن اكراه دارى - نبود ، هم اكنون در صحن خانهات بز مىدوشيدى ، كه هر زمان شيرش فزون مىشد ، دل شاد مىداشتى و چون به قلت مىگراييد اندوهگين مىشدى . عمرو گفت : تو را به خدا گفتهء مرا
هامش
( 1 ) . منظور هاجر مادر حضرت اسماعيل است .
( 2 ) . منظور عمر بن خطاب خليفهء ثانى است ، حنتمه نام مادر وى بوده است .
( 3 ) . پدر عمرو بن عاصى .