تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
شده روى خود را سوى داخل گيرند و مردان را با سلاح رو به مسلمانان نگاه داشت تا بدينسان آنان را به هراس افكند . عمرو به وى پيام داد : آنچه كردى بديديم ، لكن ما بر هر كه پيروز شديم نه به خاطر كثرت شمار بود . ما با شاه شما هرقل مصاف داديم و بر او آن ما جرى گذشت . مقوقس به ياران خود گفت : اين جماعت راست مىگويند ، شاه ما را از دار الملكش براندند و به قسطنطنيه فرستادند ، ما نيز به طريق اولى بايد سر فرود آوريم . مردمان با وى سخن به درشتى گفتند و جز جنگ را پذيره نشدند . پس مسلمانان محاربت شديدى در پيوستند و سه ماه آنان را در حصار گرفتند . آنگاه عمرو اسكندريه را به شمشير بگشود و هر چه در آن يافت به غنيمت بگرفت ، لكن مردمش را بر جاى گذارد و نكشت و برده نساخت و ايشان را چون مردم اليونه در زمرهء اهل ذمه قرار داد و فتح نامه نوشت و به دست معاوية بن حديج كندى سكونى نزد عمر فرستاد و به دست هم او خمس نيز ارسال داشت . گويند : مقوقس با عمرو مصالحه كرد ، بر اين قرار كه سيزده هزار دينار بدهد و هر كه خواهد از اسكندريه برون رود و هر كه خواهد در آن مقيم شود ، و بر هر محتلم‌شونده‌يى از قبطيان دو دينار مقرر باشد . عمرو در اين باب براى ايشان عهدنامه نوشت . آنگاه عمرو بن عاصى عبد الله بن حذافة بن قيس بن عدى بن سعد بن سهم بن عمرو بن هصيص بن كعب بن لؤى را همراه مرابطانى از مسلمانان به جاى خويش بر اسكندريه گمارد و به فسطاط بازگشت . روميان به قسطنطين بن هرقل كه آن زمان پادشاه بود نامه نوشتند ، و او را از كمى شمار مسلمانان و حال خويش - از جهت خوارى كه بدان دچار آمده و جزيه‌يى كه بايد بپردازند - آگاه ساختند . وى مردى از ياران خود به نام منويل را با سيصد كشتى پر از جنگجويان گسيل داشت ، و ايشان به اسكندريه درآمدند و مرا بطانى را كه از