ابى عاصم كاتب حيان بن شريح روايت كرد كه وى نامهء عمر بن عبد العزيز به حيان - عامل وى در مصر - را قرائت كرده كه نوشته بوده است : مصر به عنوه و بىعهدى و عقدى گشوده شد .
ابو عبيد از سعيد بن ابى مريم و او از يحيى بن ايوب و او از عبيد الله بن ابى جعفر روايت كرد كه معاويه به وردان آزاد كردهء عمرو نوشت تا بر هر مردى از قبطيان قيراطى بيفزايد . وى نوشت : چگونه بر آنان بيفزايم ، حال آنكه در عهد ايشان است كه چيزى برايشان افزوده نشود .
محمد بن سعد از واقدى و او به نقل از عبد الحميد بن جعفر و او از پدر خويش با من گفت : عروة بن زبير را شنيدم كه مىگفت :
هفت سال در مصر بماندم و در آنجا ازدواج كردم و اهل آن بلد را مردمى ديدم كه رمق خود از دست داده و فوق طاقتشان برايشان تحميل شده بود . عمرو آنجا را به صلح و عهد و به شرط اداى چيزى گشوده بود .
بكر بن هيثم از عبد الله بن صالح و او از ليث بن سعد و او از يزيد بن ابى علاقه و او از عقبة بن عامر جهنى روايت كرد كه مصريان را عهدى و عقدى بود كه عمرو براى ايشان به نوشته بود ، بر اين قرار كه بر اموال و خونها و زنان و اولادشان ايمن باشند ، و احدى از ايشان فروخته نشود و بر آنان خراجى قرار داد كه ديگر بر آن اضافه نشود ، و شرط شد كه بيم دشمن از سر آنان دفع شود .
عقبه گويد كه من بر اين پيمان شاهد بودم .
حسين بن اسود از يحيى بن آدم و او از عبد الله بن مبارك و او از ابن لهيعه و او از يزيد بن ابى حبيب و او از شخصى كه عبد الله بن مغيرة بن ابى برده را استماع كرده بود ، روايت كرد كه گفته بود از سفيان بن وهب خولانى شنيدم كه مىگفت : چون مصر را بدون عهدى بگشوديم ، زبير بن عوام به پا خاست و گفت : اى عمرو ، آن را
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 314
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٣١٤