دو دينار مقرر گردد . اين خبر به پادشاه روم رسيد و بر او سخط گرفت و سپاهى گسيل داشت . پس دروازهء اسكندريه را ببستند و به عمرو اعلان نبرد كردند . مقوقس سوى عمرو برون شد و گفت :
سه چيز از تو مىخواهم و آن اينكه آنچه بر من پذيرفتى بر روميان نپذيرى چه آنان اندرز مرا به گوش نگرفتند ، و عهد قبطيان را نقض نكنى ، زيرا كه اين پيمان شكنى از سوى ايشان نبوده است ، و سوم اينكه اگر من مردم بفرمايى تا مرا در كليسايى در اسكندريه - كه نام آن ببرد - دفن كنند . عمرو گفت : اين آخرى براى من آسانترين آنهاست . برخى از قريههاى مصر به جنگ پرداختند . وى از آنان اسيران بگرفت . اين قريهها بلهيت و خيس و سلطيس بودند . اسيران اين قريهها به مدينه رسيدند و عمر بن خطاب بازشان گردانيد و آنان و جماعت قبطيان را جزء اهل ذمه قرار داد ، و ايشان را عهدى بود كه نقضش نكردند . عمرو در باب فتح اسكندريه به عمر نوشت : اما بعد ، خداوند اسكندريه را به عنوه
هامش
اما واژهء مصر كاملا بيگانه است و به خلاف آنچه تصور مىشود نه عربى است و نه عبرى ، بلكه از كلمهء موسور مأخوذ است كه اقوام آكادى آن را مدتها پيش از شكل گرفتن مدنيت اعراب و يهوديان به كار مىبردند .
مصريان كشور خود را به هيچ يك از اين نامها نمىناميدند ، و بلكه آن را مىخواندند . اين واژه در دوران رواج مسيحيت و حتى اسلام نيز به جاى ماند و در زبان قبطى به صورتXHMiدرآمد كه شايد هم اكنون نيز در كليساى قبطى مصر به همين مفهوم به كار رود .
آخرين نكتهء قابل ذكر اينكه مصر نه تنها بر تمامى كشور بلكه به تنهايى به قاهره و حول و حوش آن نيز اطلاق مىگرديده است . در زمان ما نيز گاهى همين ترتيب ملاحظه مىشود ( چنان كه ديديم يونانيان نيز نام شهر واحدى را تعميم داده شامل تمامى مملكت مصر كردند ) .