كردند ، پس ما بايد بدان قانعتر باشيم ، زيرا كه ما را قدرت و حفاظى نيست . وى بر سرزمين مصر خراج قرار داد و خراج هر جريب را دينارى و سه اردب گندم مقرر داشت ، و سرانه بر هر محتلمشوندهيى دو دينار وضع كرد و در آن باب به عمر بن خطاب نامه نوشت .
عمرو ناقد از عبد الله بن وهب مصرى و او از ليث و او از يزيد بن حبيب نقل كرد كه مقوقس « 1 » با عمرو بن عاصى بر اين قرار
هامش
( 1 ) . مقوقس عنوانى بود كه اعراب به فرمانرواى گمارده از سوى روميان بر مصر - هنگام فتح آن كشور توسط عمرو بن عاصى - اطلاق مىكردند . اينكه مقوقس دقيقا چه كسى بوده است ، از ابهامات تاريخ آن زمان به شمار مىرود . در تاريخ قرون وسطاى كيمبريجThe Cambridge Medieval History , Vol . IIگفته شده است كه هراكليوس ( هرقل ) امپراتور روم شرقى در سال 631 ميلادى شخصى را به نام كوروش ( سيروس ) به اسكندريه فرستاد . اين شخص قبلا در قفقازيه مقام اسقفى داشته است .
هراكليوس سمت رهبرى مذهبى و رياست كشورى مصر را به او سپرد و كوروش در پائيز سال 641 ميلادى قرار داد قطعى تسليم اسكندريه را - كه مركز اصلى تجهيز نظامى و مقاومت روميان بود - با عمرو بن عاصى منعقد ساخت . در همان كتاب اظهار نظر شده است كه مقوقس همين اسقف كوروش بوده است . با اين حال ، تكليف واژهء مقوقس روشن نشده و احتمال دادهاند كه شايد به معنى سمت و مقامى بوده است .
به عنوان يك فرض - و صرفا بر اساس استدلال و نه مدارك تاريخى - شايد بتوان گفت كه اين كلمه معرب واژهء يونانىuayikos( ماگيكوس ) يعنى منسوب بهuayos( ماگوس ) است كه به معنى ماگ و مغ است . يادآور مىشود كه يونانيان كلمهء مغ را نه صرفا به معنى روحانى ايرانى ، بلكه به معنى طايفه و قومى از اقوام ايرانى به كار مىبردند كه فراگرفتن معارف زمان - بويژه دانش مذهبى - ميان ايشان رسم بوده است ( رك . تاريخ هرودوت ، كتاب يكم ) . همين نكته از كتيبهء بيستون نيز استنباط مىشود ، زيرا كه در اين كتيبه ، داريوش از سركوبى نه پادشاه ياغى سخن مىگويد و فرد فرد آنان را نام مىبرد و مىگويد كه از چه طايفه يا سرزمينى بودهاند و از