وهب از ابن لهيعه و او از خالد بن ميمون و او از عبد الله بن مغيره و او از سفيان بن وهب روايتى به همين سان نقل كرد .
قاسم بن سلام از ابو الاسود و او از ابن لهيعه و او از يزيد بن ابى حبيب روايت كرد كه عمرو بن عاصى با سه هزار و پانصد تن به مصر آمد و عمر از كار وى خشمگين شد و زبير بن عوام را با دوازده هزار تن گسيل داشت ، و او با وى در فتح مصر حاضر بود .
گويد : زبير در مصر و اسكندريه دو قطعه ملك برگرفت .
ابراهيم بن مسلم خوارزمى از عبد الله بن مبارك و او از ابن لهيعه و او از يزيد بن ابى حبيب و او از ابو فراس و او از عبد الله بن عمرو بن عاصى روايت كرد كه گفت : كار مصر بر مردم مشتبه شد .
جمعى گفتند به عنوه فتح شده و ديگران گفتند به صلح گشوده شده است . خبر مطمئن در اين باب آن است كه پدرم به آن ديار قدم نهاد و اهل اليونه با وى بجنگيدند ، و او آن بلد را به قهر بگشود و مسلمانان در آن داخل شدند ، و زبير نخستين كس بود كه بر فراز قلعهء شهر رفت . حاكم بلد به پدرم گفت : كار شما در شام و اينكه بر نصارى و يهود جزيه مقرر داشته و زمين ايشان را در دست اهالى باقى گذاردهايد كه آن را كشت كرده و خراجش را ادا كنند ، به آگاهى ما رسيده است ، اگر با ما نيز همان كنيد از كشتن و برده ساختن و بيرون راندن ، شما را سودمندتر خواهد بود . هم او گفت : پدرم با مسلمانان شور كرد و آنان وى را اشارت كردند
هامش
بپردازند و آن خراج مايه قدرت و توان مسلمانان بر جهاد گردد و نسل اندر نسل بتوانند به غزا روند و كشورگشايى كنند ( رك . ياقوت : معجم البلدان ) .