ديوان « 1 » بر آن بگمارد و قوم صناريه را مقهور و به اداى خراج وادار كرد . منصور نامهيى به وى نوشت و بفرمود تا دامادى پادشاه خزران را بپذيرد . او چنان كرد و دختر پادشاه براى او پسرى زاييد و آنگاه يزيد بمرد و آن دختر نيز در ايام نفاس وفات يافت .
يزيد كس سوى تهيه كنندگان نفتا و نمك در سرزمين شروان فرستاد و از آنان خراج گرفت و بر اين كار وكيل بگمارد . وى شهر ارجيل كوچك و ارجيل بزرگ را بساخت و اهل فلسطين را در آنها سكونت داد . محمد بن اسماعيل از جماعتى از مشايخ اهل برذعه روايت كرد كه شماخيه ولايت شروان به شماخ بن شجاع منسوب است كه در زمان ولايت سعيد بن سالم باهلى بر ارمنستان پادشاه شروان بود .
محمد بن اسماعيل به نقل از شيوخ مرا حكايت كرد كه اهل ارمينيه در ولايت حسن بن قحطبهء طائى پس از عزل ابن اسيد و به كار بن مسلم عقيلى نقض عهد كردند و رئيس ايشان موشائيل ارمنى بود . منصور قوائى را به فرماندهى عامر بن اسماعيل به يارى حسن فرستاد و او بر موشائيل تاخت . موشائيل كشته شد و جماعتش بپراكندند و كار حسن راست شد . وى همان كسى است كه نهر الحسن در بيلقان و باغ معروف به باغ حسن در برذعه و املاك معروف به حسنيه به وى منسوب است . پس از حسن بن قحطبه ، عثمان بن عمارة بن خزيم ، و پس از او روح بن حاتم مهلبى ، و بعد از او خزيمة بن خازم ، و سپس يزيد بن مزيد شيبانى ، و آنگاه عبيد الله بن مهدى و سپس فضل بن يحيى ، و بعد سعيد بن سالم ، و پس از وى ، محمد بن يزيد بن مزيد به ولايت رسيدند . سختگيرترين ايشان در كار ولايت خزيمه بود ، و او كسى است كه سنت مساحى
هامش
( 1 ) . يعنى كسانى كه نامهايشان در ديوان ثبت شده و مقررى دريافت مىدارند .