تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
يكصد رأس بدهند : پنجاه دختر و پنجاه پسر پنج ساله با موى و ابروان و مژگان سياه و نيز همه ساله بيست هزار مدى براى انبار غله ادا كنند . سپس به سرزمين زريكران وارد شد و پادشاه آن بلد با وى صلح كرد ، بر اين قرار كه همه ساله پنجاه رأس « 1 » و ده هزار مدى براى انبار كردن بدهد . آنگاه به سرزمين حمزين آمد و اهل آن از مصالحه امتناع كردند و او دژ ايشان را پس از يك ماه محاصره بگشود و آن را آتش زد و ويران كرد . صلحى كه با اين شهر منعقد ساخت ، به شرط آن بود كه پانصد رأس براى يك بار بدهند و ديگر منقطع شود و نيز بر اين قرار كه همه ساله سى هزار مدى براى انبار كردن در شهر باب تسليم كنند . سپس به سدان آمد و آن را به صلح بگشود ، بر اين قرار كه حكمران آن يكصد رأس براى يك بار بدهد و ديگر در آينده منقطع شود و نيز هر سال پنج هزار مدى براى انبار كردن در شهر باب تسليم دارند . بر مردم طبر سران شاه ده هزار مدى مقرر داشت كه هر سال به انبار شهر باب بدهند و بر فيلان‌شاه وظيفه‌يى قرار نداد و آن به خاطر سودمندى شايسته و دلاورى پسنديده و كارهاى حميدهء وى بود . سپس مروان بر دژ لكز كه از اداى خراج خوددارى كرده بود ، فرود آمد . بزرگ خزران برون آمده قصد وى كرد . نگاهبانى با تيرى كه به وى افكند او را بكشت بى آنكه وى را بشناسد . سپس مروان با اهل لكز به شرط آوردن بيست هزار مدى براى انبار كردن مصالحه كرد ، و خشرماى سلمى را بر آنان بگمارد ، و به قلعهء حكمران شروان رفت كه آن را خرش مىخواندند و بر لب دريا بود . وى به اطاعت و رفتن به دشت تن در داد و مروان آن بلد را به تأديه هزار مدى در هر سال ملزم كرد ، و بر عهدهء فرمانرواى شروان
هامش
( 1 ) . منظور دختران و پسرانى است كه بايد تسليم دارند .
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 299 | أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) / محمد توكل