مقرر داشت اگر مسلمانان به جنگ خزرها روند ، او در مقدمهء سپاه باشد و چون باز گردند در مؤخره ، و بر فيلان شاه شرط كرد كه فقط همراه مسلمانان غزا كند و طبرسران شاه را گفت تا در آغاز كار در مؤخره باشد و چون باز گردند بر مقدمه .
آنگاه مروان سوى دودانيه رفت و ايشان را كشتار كرد ، و سپس خبر قتل وليد بن يزيد به وى رسيد و ثابت بن نعيم جذامى با وى به مخالفت برخاست . مسافر قصاب بيامد ، و او از جمله كسانى بود كه ضحاك خارجى بر شهر باب مسلط ساخته بود . ثابت وى را با رأى خود موافق كرد و بر ارمينيه و اذربيجان ولايت داد و پنهانى به اردبيل آمد و در آنجا قومى از خوارج با وى همراه شدند و به باجروان رفت و در آنجا نيز جماعتى را يافت كه بر رأى ايشان بودند و به آنان ملحق شدند و به ورثان آمدند . جماعتى كثير از اهل ورثان نظراتى همچون ايشان داشتند و با آنان همراه شدند و به بيلقان رفتند و از آن شهر جماعتى كثير هم رأى ايشان بودند و بپيوستند ، و سپس به دونان رفت . مروان بن محمد ، اسحاق بن مسلم را والى ارمينيه كرد . وى همواره با مسافر به جنگ بود و او در قلعهء كلاب در سيسجان مقام داشت . سپس كه دولت مباركه بر سر كار آمد و ابو جعفر منصور در خلافت سفاح ابو العباس والى الجزيره و ارمينيه شد ، فرماندهى از اهل خراسان را سوى مسافر و يارانش فرستاد و او با ايشان بجنگيد و ظفر يافت و مسافر را بكشت . اهل بيلقان در قلعهء كلاب در حصار بودند و رئيسشان قدد بن اصفر بيلقانى بود و امان يافته ، پايين آمدند .
چون منصور به خلافت رسيد ، يزيد بن اسيد سلمى را بر ارمينيه ولايت داد و او باب اللان را بگشود و مرابطانى از اهل
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 300
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٣٠٠