يك فرسنگ دور از شهر ، اردو زد . اهل شهر دروازهها را بر وى ببستند و او چندين روز در كار شهر بكوشيد و به قريههاى آن بتاخت . كشتههاى آن نواحى درو شده بود . پس اهل شهر با وى به صلحى مانند صلح بيلقان مصالحه كردند و دروازهها را به رويش گشودند . وى به شهر داخل شد و در آن اقامت گزيد و سواران خويش را گسيل داشت و شفشين و مسفوان و اوذ و مصريان و هر حليان و تيار كه هر يك رستاقى بشمارند و جاهاى ديگرى از اران را بگشود . كردان بلاسجان را به اسلام دعوت كرد و ايشان با وى به جنگ پرداختند ، و او بر آنان ظفر يافت . برخى به جزيه تن در دادند و بعض ديگر صدقه ادا كردند كه شمارشان قليل بود .
جماعتى از اهل برذعه مرا حكايت كردند كه شمكور شهرى قديم بود و سلمان بن ربيعهء باهلى كسانى را گسيل داشت و آن شهر را بگشود . شمكور همچنان آباد و مسكون بود تا ساورديه آن را ويران كردند و آنان جماعتى بودند كه پس از رفتن يزيد بن اسيد از ارمينيه گرد آمده بودند . كار ايشان سخت شد و مصائب بسيار پديد آوردند . سپس بغا آزاد كردهء المعتصم در سال دويست و چهل كه والى ارمينيه و اذربيجان و شمشاط بود ، آن شهر را عمران كرد و جماعتى از خزران را كه به خاطر رغبت به اسلام نزد او آمده بودند ، در آنجا اسكان داد و بازرگانانى را از برذعه به آنجا منتقل كرد و آن شهر را متوكليه ناميد .
گويند : سلمان به ملتقاى رس و كر در آن سوى برديج رفت و از كر گذشت و قبله را فتح كرد . حكمران شكن و قميبران به قرار پرداخت خراج با وى صلح كرد . اهل خيزان و پادشاه شروان و ساير ملوك جبال و اهل مسقط و شابران و شهر باب نيز با وى صلح كردند . سپس راهش سد شد و خاقان با سواران خود پشت نهر بلنجر با او تلاقى كرد . سلمان همراه چهار هزار تن
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 292
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٢٩٢