براى اهل تفليس از رستاق « 1 » منجليس از كورهء « 2 » جرزان . ايشان اماننامهيى را نزد من آوردند كه حبيب بن مسلمه به شرط اقرار به زيردستى و اداى جزيه به آنان داده بود و در خصوص املاك و تاكستانها و آسيابهايشان - كه نام آن املاك اوارى و سابينا از توابع رستاق منجليس ، و نيز طعام و ديد و تا از توابع رستاق قحويط از كورهء جرزان است - با ايشان مصالحه كرده بود ، بر اين قرار كه از آن آسيابها و تاكستانها سالانه صد درهم بى اضافتى بپردازند . پس من امان و صلح ايشان را پذيرفتم و دستور دادم تا چيزى بر عهدهء آنان نيافزايند ، و هر كه اين نامهء من بر او خوانده شود ، از اين حد بر ايشان زيادت نخواهد ، ان شاء الله .
گويند : حبيب حوارح و كسفر بيس و كسال و خنان و سمسخى و جردمان و كستسجى و شوشت و بازليت را به صلح بگشود ، بر اين قرار كه از خون مردمانش در گذرد و نمازخانهها و باروهاى ايشان را به جاى گذارد و آنان خراج سرانه و از زمينهاى خويش بپردازند . وى با اهل قلرجيت و اهل ثرياليت و خاخيط و خوخيط و ارطهال و باب اللال صلح كرد و با صناريه و دودانيه به شرط پرداخت خراج مصالحه كرد . گويند : سلمان بن ربيعهء باهلى چون عثمان به وى فرمان داد به اران رود رهسپار شد ، و شهر بيلقان را به صلح بگشود ، بر اين قرار كه ايشان را بر خون و مال و ديوار شهرشان امان دهد و بر آنان شرط كرد كه جزيه و خراج ادا كنند .
سلمان سپس به برذعه آمد و كنار ثرثور كه نهرى است دست كم
هامش
( 1 ) . رستاق معرب روستاى پارسى است و در متون تاريخى به معنى بلوك يعنى مجموعهء دههاى نزديك به يك ديگر و گاهى به مفهوم قريه بزرگى كه در آن بازار وجود داشته ، و حتى شهر داراى بازار نيز به كار مىرفته است .
( 2 ) . مفهوم كوره كم و بيش در حد شهرستان زمان حاضر بوده و از يك شهر مركزى و بلوكها و نواحى تابعهء آن تشكيل مىشده است .