تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
كردند و او ايشان را منهزم ساخت و بر ويص چيره شد و با اهل قلعه‌هاى سيسجان به شرط پرداخت جزيه صلح كرد و به جرزان رفت . مشايخ اهل دبيل كه برمك بن عبد الله از جملهء ايشان بود ، مرا حكايت كردند كه حبيب بن مسلمه با همراهان خويش به قصد جرزان روان شد و چون به ذات اللجم رسيدند ، برخى از ستوران خود را يله كردند و لگامهاى آنها را گرد آوردند . جمعى از علوج بر ايشان تاخته فرصت لگام زدن ندادند و با ايشان جنگيدند و مغلوبشان ساختند و آن لگامها و ستورانى را كه توانستند ، بگرفتند . سپس مسلمانان بر ايشان باز تاختند و آنان را كشته و آنچه را ستانده بودند ، پس گرفتند ، و آن موضع ذات اللجم خوانده شد . گويند فرستادهء بطريق جرزان و اهل آن به طلب حبيب آمد كه خود عزم آن بلد داشت . فرستاده نامهء ايشان را به وى داد و عهدنامهء صلح و امان تمنى كرد . حبيب براى ايشان نوشت : اما بعد ، نقلى فرستادهء شما نزد من و مؤمنانى كه با من همره‌اند آمد و از شما سخن گفت . ما امتى هستيم كه خداوند بر ما اكرام كرده و ما را فضيلت بخشيده است . پروردگار اين چنين كرده و سپاس فراوان مر او را باد ، و درود خداى بر پيامبر وى و بهترين آفريدگانش باد . سلام بر او باد . گفته‌ايد كه صلح با ما را خواستاريد . براى شما امان نامه نوشته شده و در آن شرطى نهاده‌ام كه بپذيريد و به آن وفا كنيد ، و گر نه آمادهء جنگ خداى و رسول او باشيد . درود بر آنان كه پيرو هدايت‌اند . سپس به تفليس وارد شد و اين صلح نامه را براى مردمش نوشت : بسم الله الرحمن الرحيم . اين نامه‌يى است از حبيب بن مسلمه