است ، و از نهر الاكراد عبور كرد و در مرج دبيل فرود آمد ، و سواران را دسته دسته گسيل داشت ، و سپس به پيش رفت تا بر دروازهء آن بلد فرود آمد . اهل شهر حصار گرفته بر او تير بباريدند . وى منجنيق بر شهر نهاد و آنان را به سنگ بست تا امان و صلح طلبيدند . وى خواستهء آنان را اجابت كرد و سواران خود را حركت داد و به جرنى رفت و به اشوش و ذات اللجم و كوهستان كونته و وادى احرار رسيد و بر جميع قريههاى دبيل چيره شد و كسانى را به سراج طير و بغروند فرستاد . بطريق آن ناحيه نزد وى آمد و به شرط پرداخت خراج و راهنمايى و ضيافت مسلمانان و كمك به ايشان در قبال دشمنان ، با او صلح كرد . صلح نامهء دبيل چنين بود :
بسم الله الرحمن الرحيم : اين نامهيى است از حبيب بن مسلمه براى نصاراى اهل دبيل و مجوسان و يهوديان آن اعم از حاضر و غايب . من شما را بر جانها و اموال و كليساها و معابد و باروى شهرتان امان دادم و شما در امان هستيد و بر ماست كه به اين عهد وفا كنيم ، ما دام كه شما نيز بر آن باقى بوده جزيه و خراج ادا كنيد .
پروردگار گواه ، و گواهى او بسنده است . مهر حبيب بن مسلمه .
حبيب سپس به نشوى رفت و آنجا را به صلحى همانند صلح دبيل بگشود . بطريق بسفرجان نزد وى آمد و با او در مورد تمامى بلاد خود و سرزمينهاى همئائلئه « 1 » و افارسته به شرط پرداخت خراج سالانه صلح كرد . سپس به سيسجان رفت . اهل شهر با وى حرب
هامش
باشد ، نام نوعى حشره است كه آن را گرفته و خشك مىكردند و از آن مادهء رنگى به دست مىآوردند . لفظ قرمز كه به گونهاى اندك متفاوت در زبانهاى فارسى و عربى و تركى و بسيارى از زبانهاى اروپايى به كار مىرود ، به نام همين حشره باز مىگردد
( 1 ) . اين واژه كه نام بلدى است ، در اصل نيز به همين شكل يعنى بدون نقطه درج گرديده است .