تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
محمد بن سعد از واقدى و او از عبد الحميد بن جعفر و او از پدر خويش روايت كرد كه حبيب بن مسلمه اهل دبيل را در محاصره گرفت و بر آن شهر بايستاد . آنگاه موريان رومى به وى رسيد و حبيب بر وى شبيخون زد و او را بكشت و آنچه در اردويش بود به غنيمت گرفت . سپس سلمان بر وى وارد شد . لكن خبر استوار اين است كه سلمان در قاليقلا به حبيب رسيد . محمد بن بشر و ابن ورز قاليانى از مشايخ اهل قاليقلا روايت كردند كه شهر قاليقلا از زمان گشوده شدن همچنان از سوى مردمى كه در آن بودند حراست مىشد ، تا آن كه طاغيه روم در سال صد و سى و سه برون تاخت و اهل ملطيه را در حصار گرفت و ديوار آن را خراب كرد و مسلمانانى را كه در آن شهر بودند به الجزيره راند . سپس در مرج الحصى اقامت كرد و كوسان ارمنى را گسيل داشت و او بر قاليقلا اردو زد و شهر را در حصار گرفت . مردم شهر آن زمان اندك بودند و عامل شهر ابو كريمه بود . دو برادر ارمنى اهل شهر قاليقلا از شكافى كه در باروى شهر بود راهى به خارج گشوده نزد كوسان رفتند و او را به شهر درآوردند . كوسان بر شهر چيره شد و بكشت و اسير كرد و ويران ساخت و آنچه در آن بيافت نزد طاغيه برد و اسيران را ميان ياران خويش قسمت كرد . واقدى گويد : چون سال صد و سى و نه فرا رسيد ، منصور اسيران اهل قاليقلا را كه هنوز زنده بودند به فديه آزاد ساخت و شهر را عمران كرد و هر كه را فديه بداد به آنجا باز گردانيد و سپاهيانى از اهل الجزيره و جز ايشان را به آن شهر گسيل داشت . طاغيه روم در خلافت المعتصم نيز به قاليقلا تاخت و ديوار شهر را بكوبيد چندان كه نزديك به فرو ريختن بود و المعتصم پانصد هزار