درهم هزينه كرد تا شهر را مستحكم ساخت .
گويند : چون حبيب شهر قاليقلا را فتح كرد ، از آنجا روان شد و در مربالا اقامت كرد . بطريق خلاط نامهء عياض بن غنم را نزد او آورد . عياض وى را به جان و مال و بلادش امان داده و به خراجى با او مصالحه كرده بود . حبيب اين عهد را تنفيذ كرد و به منزلى بين هرك و دشت ورك رفت . بطريق خلاط مالى را كه بر عهدهء وى بود نزد او آورد و هديهيى نيز بداد كه حبيب نپذيرفت و در خلاط منزل كرد ، و سپس از آنجا به صئائه « 1 » رفت . در آنجا حاكم مكس كه ناحيهيى از نواحى بسفرجان است با وى ديدار كرد ، و حبيب با او نسبت به بلادش مصالحه كرد و مردى را همراه وى بفرستاد و نامهء صلح و امان برايش بنوشت ، و كسانى را به قريههاى ارجيش و باجنيس فرستاد و ايشان بر آن بلاد غلبه يافتند و جزيه سرانهء مردمش را گرفتند . بزرگان بلد نزد وى آمدند ، و او به قرار خراج با آنان مصالحه كرد .
اما درياچهء طريخ را كس متعرض نبود و همچنان جزء مباحات باقى بود تا محمد بن مروان بن حكم والى الجزيره و ارمينيه شد . وى صيد آن درياچه را به احراز خود در آورده بفروخت و به بهرهبردارى از آن پرداخت و پس از وى به مروان بن محمد رسيد ، و سپس از تصرف او خارج و ضبط شد .
گويد : حبيب رهسپار شد و به ازدساط رسيد كه قريه قرمز « 2 »
هامش
( 1 ) . اين واژه كه اسم خاص و نام محلى است ، در اصل نيز به همين شكل و بدون نقطه درج گرديده است .
( 2 ) . ابن اثير در همين خصوص گويد : سپس وى به ازدساط رفت و آن قريهيى است كه در آن قرمز وجود دارد كه بدان رنگ آميزى همىكنند ( ابن اثير : الكامل في التاريخ ، سنة 25 ، ذكر فتح ارمينيه و اذربيجان ) . واژهء قرمز كه تصور مىرود ريشهء ارمنى داشته