راهنمايى كنيد . خداوند گواه ، و گواهى او بسنده است .
داود بن عبد الحميد از پدر خويش و او از جد وى نامهء عياض را براى اهل الرها چنين نقل كرد :
بسم الله الرحمن الرحيم . اين نامه عياض بن غنم و مسلمانان همراه اوست براى اهل الرها . من آنان را بر خون و مال و كودكان و زنان و شهر و آسيابهايشان امان مىدهم ، هر گاه حقى را كه بر عهده دارند ، ادا كنند . و بر ايشان است كه پلهاى ما را اصلاح و راه گم كردگانمان را هدايت كنند . خداوند و فرشتگان او و مسلمانان گواهند .
گويد : عياض سپس به حران آمد و صفوان بن معطل و حبيب بن مسلمهء فهرى را به سميساط فرستاد . عياض با اهل حران به صلحى همانند صلح الرها مصالحه كرد و ايشان دروازهها را به روى وى گشودند و او مردى را بر ايشان ولايت داد . سپس به سميساط رهسپار شد و صفوان بن معطل و حبيب بن مسلمه را بيافت كه بر آن شهر ايستادهاند و بر بعضى قريهها و دژهاى آن غالب گشتهاند . پس صلحى همانند صلح الرها با ايشان ببست .
عياض از شهر الرها به غزا مىرفت ، و سپس به آنجا باز مىگشت .
محمد بن سعد از واقدى و او از معمر و او از زهرى روايت كرد كه در الجزيره جاى پايى نماند مگر آنكه به دست عياض بن غنم در عهد عمر بن خطاب گشوده شد . وى حران و الرها و رقه و - قرقيسيا و نصيبين و سنجار را فتح كرد .
محمد از واقدى و او از عبد الرحمن بن مسلمه و او از فرات بن سلمان و او از ثابت بن حجاج روايت كرد كه گفت : عياض رقه و حران و الرها و نصيبين و ميافارقين و قرقيسيا و قريهها و شهرهاى فرات را به صلح و ارض آن را به عنوه بگشود . محمد از واقدى و او از ثور بن يزيد و او از راشد بن سعد نقل كرد كه
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 253
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٢٥٣