و باز بدى را به صلحى مانند نصيبين بگشود . بطريق زوزان نزد وى آمد ، و او نسبت به اراضى آن بلد با وى برقرار خراج صلح كرد . همهء اين امور در سال نوزده و چند روزى از محرم سال بيست رخ داد . آنگاه به ارزن رفت و آنجا را به صلحى مانند صلح نصيبين فتح كرد ، و از درب گذشت و به بدليس رسيد و از آن گذشته به خلاط آمد و با بطريق آن صلح كرد و تا عين الحامضهء ارمنستان پيش رفت و از آن جلوتر نگذشت و رجعت كرد . بزرگ بدليس خراج خلاط و آنچه بر عهدهء افراد و فرمانرواى آن بلد بود ، تضمين كرد . سپس به رقه بازگشت ، و به حمص رفت كه عمر وى را بر آن ولايت داده بود و در سال بيست وفات يافت .
عمر سعيد بن عامر بن حذيم را والى ساخت و او ديرى نپاييد تا بمرد و عمر ، عمير بن سعد انصارى را ولايت داد و او عين الورده را پس از جنگى شديد فتح كرد .
واقدى گويد : كسى مرا از اسحاق بن ابى فروه و او از ابو وهب جيشانى ديلم بن موسع روايت كرد كه عمر بن خطاب به عياض نامهيى نوشت و او را بفرمود تا عمير بن سعد را به عين الورده فرستد و او ، وى را گسيل داشت . طليعهء سپاه كه پيشاپيش او مىرفت ، به جمعى از فلاحان رسيد و چارپايانى از رمههاى دشمن به غنيمت گرفت . سپس اهل شهر دروازهها را بسته و عرادههايى بر آن قرار دادند . از مسلمانان جمعى به ضرب سنگ و تير كشته شدند و يكى از بطريقان به بالا برآمد و مسلمانان را دشنام داد و گفت : ما از آنانى نيستيم كه تاكنون ديدهايد . ولى بعد از آن شهر به صلح گشوده شد .
عمرو بن محمد از حجاج بن ابى منيع و او از پدر خويش و او از جدش نقل كرد كه رأس العين در برابر عياض بن غنم مقاوم بايستاد و عمير بن سعد كه والى عمر بر الجزيره بود پس از جنگ
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 255
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص٢٥٥