شديد اهل شهر با مسلمانان ، آن بلد را بگشود و مسلمانان به عنوه در آن داخل شدند ، و سپس با آنان صلح كردند ، بر اين قرار كه اراضى به ايشان واگذار شود و جزيه سرانهيى هر يك به چهار دينار بپردازند و زنان و اولادشان به بردگى برده نشوند . حجاج گويد : از مشايخ اهل رأس العين شنيدم كه چون عمير به آن بلد وارد شد به ايشان گفت : « باكى نيست ، باكى نيست ، نزد من آييد ، نزد من آييد . » و اين ، به منزلهء امان براى ايشان بود « 1 » .
به زعم هيثم بن عدى عمر بن خطاب ، ابو موسى اشعرى را به عين الورده فرستاد ، و او پس از وفات عياض با سپاهيان الجزيره به غزاى آن بلد رفت . ولى خبر استوار اين است كه عمير عين الورده را به عنوه گشود و كسى را به اسارت نگرفت و بر اهل آن جزيه و خراج مقرر داشت و آن روايت را كسى جز هيثم نگفته است .
حجاج بن ابى منيع گويد : جمعى از اهل رأس العين جلاى بلد كردند و مسلمانان اراضى ايشان را خود به كار گرفته ، اقطاعا كشت كردند .
محمد بن مفضل موصلى از مشايخ اهل سنجار مرا حكايت كرد كه گفتند : سنجار به دست روميان بود ، سپس كسرى معروف به ابرويز خواست تا صد مرد از ايرانيان را كه به سبب خلاف و معصيت نزد وى آورده بودند به قتل رساند ، لكن دربارهء ايشان نزد وى شفاعت شد ، و فرمان داد تا به سنجار روند كه در آن زمان براى گشودنش دچار دشوارى بود . دو مرد از آن جمله بمردند ،
هامش
( 1 ) . اين بحث كه امان به چه صيغه و عملى منعقد مىگردد ، در حقوق بين الملل اسلامى جاى ويژهيى دارد . نظر غالب بر اين است كه هر لفظ و اشارهء مفهم امان موجب انعقاد آن است . مثال معروف آن عمل غلامى از غلامان مسلمين بود كه نوشت « مترس » و آن را با تير به داخل قلعهيى پرتاب كرد و همين كار به منزلهء اعطاء امان تلقى شد .