تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
و آنچه در حول آن است ، از آن ايشان باقى ماند و كليسايى افزون بر آنچه موجود است نسازند و مسلمانان را در قبال دشمنانشان يارى دهند و اگر چيزى از اين جملهء شروط را فروگذار كنند ذمه‌يى براى ايشان به جا نماند . اهل الجزيره نيز صلحى را از گونهء صلح مردم الرها پذيرفتند . محمد بن سعد از واقدى روايت كرد كه گفت : درست‌ترين خبرى كه دربارهء عياض شنيده‌ايم ، اين است كه ابو عبيده در طاعون عمواس به سال دوازده وفات يافت ، و عياض را به جاى خود برگزيده بود . آنگاه نامهء عمر به وى رسيد كه او را به ولايت حمص و قنسرين و الجزيره منصوب داشته بود . پس روز پنجشنبه نيمهء شعبان سال هجده با پنج هزار سپاهى راهى الجزيره شد . بر مقدمهء سپاه ميسرة بن مسروق عبسى و بر ميمنه سعيد بن عامر بن حذيم جمحى و بر ميسره صفوان بن معطل سلمى قرار داشتند . خالد بن وليد نيز در ميسره بود . به گفته‌يى خالد پس از ابو عبيده تحت لواى احدى نرفت و در حمص بماند تا در سال بيست و يك بمرد و به عمر وصيتى كرد . به زعم كسانى خالد در مدينه مرد ، ولى خبر مرگ وى در حمص استوارتر است . گويند : طليعهء سپاه عياض به رقه رسيد و بر حاضرى پيرامون شهر كه از آن اعراب بود و نيز بر جماعتى از فلاحان بتاخت و غنائمى به دست آورد . آنان كه نجات يافتند ، گريختند و به درون شهر رقه رفتند . عياض با سپاه خود پيش آمد و در باب الرهاء كه يكى از دروازه‌هاى شهر است ، مجهز بايستاد . ساعتى بر مسلمانان تير باريدن گرفت و جمعى از ايشان مجروح شدند . سپس عياض از آنان دور شد تا سنگها و تيرهايشان به وى اصابت نكند و سوار بر اسب شده دور شهر بگرديد و بر دروازه‌ها دسته‌هايى از سواران بگمارد . سپس به اردوى خود بازگشت و گروههايى از