تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
خداوند گواه ، و گواهى او بسنده است . به مهر عياض مختوم گشت . و گويند كه عياض بر هر محتلم‌شونده‌يى از مردم رقه چهار دينار مقرر داشت و خبر استوار اين است كه بعدا عمر به عمير بن سعد كه والى رقه بود ، نوشت كه بر هر مردى از ايشان چهار دينار وضع كند ، هم چنان كه بر صاحبان رواج طلا مقرر بود . گويند : سپس عياض به عزم حران روان شد و در باجدى منزل كرد و مقدمهء سپاه خود را بفرستاد . اهل حران دروازه‌ها را به روى ايشان ببستند . عياض به دنبال آنان رهسپار شد و چون در آن موضع فرود آمد حرانيان اهل حران كس پيش وى فرستادند و به او خبر دادند كه جزئى از شهر دست ايشان است ، و از وى تقاضا كردند از آنجا به الرها رود ، و به هر گونه كه در آن شهر با او مصالحه كنند ، ايشان نيز به همان قرار خرسندى خواهند داد ، و بين او و نصرانيان حائل نخواهند شد تا آنان نيز به وى بپيوندند . چون نصارى از اين خبر آگاهى يافتند ، پيام دادند كه آنچه حرانيان پيشنهاد كرده و بدان رضا داده‌اند ، ايشان نيز خواهند پذيرفت . پس او به الرها آمد . اهل شهر گرد آمده ساعتى بر مسلمانان تيراندازى كردند ، و سپس جنگجويانشان برون آمدند . مسلمانان آنان را شكست داده به درون شهر راندند . اهل شهر بىدرنگى طلب صلح و امان كردند . عياض خواست ايشان را اجابت كرد ، و عهدنامه‌يى بدين‌سان برايشان نوشت : بسم الله الرحمن الرحيم . اين نامه‌يى است از عياض بن غنم به اسقف الرها . هر گاه شما دروازهء شهر را بر من بگشاييد ، بر اين قرار كه بابت هر مردى دينارى و دو مد گندم ادا كنيد ، بر جان و مال خود و من تبع خويش ايمن خواهيد بود . بر شما است كه راه گم كردگان را ارشاد و پلها و راهها را اصلاح و مسلمانان را