مىانداخت و آنجا را مىگشود . مسلمانان چون شهرى مشرف « 1 » و يا بلدى كنار ساحل مىگشودند ، به قدر نياز از مسلمانان بر آن پاسدارانى به ملازمت مىگماردند ، و اگر از سوى دشمنان فتنهيى در آنجا رخ مىداد ، براى ايشان امداد مىفرستادند . هنگامى كه عثمان بن عفان رضى الله عنه به خلافت رسيد ، نامهيى به معاويه نوشت و به او دستور داد كه سواحل را مستحكم سازد و با سپاهيان مسلح كند و براى كسانى كه در آنجا منزل مىگزينند اقطاع قرار دهد ، و او چنان كرد .
ابو حفص از سعيد بن عبد العزيز مرا حكايت كرد كه گفت :
كسانى را ديدم كه مىگفتند معاويه پس از مرگ برادرش يزيد نامهيى به عمر بن خطاب نوشت و وضع سواحل را براى او توصيف كرد . عمر به وى نوشت كه قلعههاى سواحل را مرمت كند و جنگجويانى ملازم بر آنها بگمارد و بر نقاط مشرف نگاهبان گذارد و چراغ دريايى بر پاى دارد . لكن عمر به وى اجازه نداد كه به جنگ دريايى مبادرت كند و معاويه همواره به عثمان اصرار مىورزيد تا آن كه به وى رخصت داد در دريا جنگ كند و او را بفرمود تا چون به جنگ رود يا سپاه را به جنگ فرستد در سواحل لشكريانى را سواى آن پاسدارانى كه ملازم آنجايند ، آماده نگاه دارد و سپاهيان ملازم را زمين به اقطاع دهد و خانههايى را كه اهل آن جلاى بلد كردهاند به ايشان وا گذارد و مسجدها بنا نهد و آنهايى را كه پيش از خلافت وى ساختهاند ، بزرگتر كند .
وضين گويد كه از آن پس ، مردمان از هر سوى به سواحل نقل مكان كردند .
عباس بن هشام كلبى از پدر خويش و او از جعفر بن كلاب
هامش
( 1 ) . شهرى كه بر پيرامون خود مسلط است .