درنگ نمىكرد و مىگفت : بيم آن دارم كه نفرين پيامبر ( ص ) مرا بگيرد .
هشام بن عمار از مشايخ خود روايت كرد كه عمر بن خطاب چون از ارض دمشق به جابيه آمد ، بر گروهى از جذاميان نصارى گذشت و فرمان داد تا از صدقات به ايشان دهند و قوت در حقشان جارى شود . هشام گويد از وليد بن مسلم شنيدم كه مىگفت خالد بن وليد براى اهل دير معروف به دير خالد شرطى دائر بر تخفيف خراج ايشان قرار داد و آن ، به خاطر نردبانى بود كه به وى داده بودند و از آن بالا رفته بود . اين شرط را ابو عبيده در حق ايشان تنفيذ كرد . ابو عبيده چون از كار شهر دمشق فراغت يافت ، سوى حمص روان شد و از بعلبك گذشت . اهل آن طلب امان و صلح كردند و او با ايشان بر اين قرار كه جانها و اموال و كليساهايشان در امان باشد ، صلح كرد و اين عهدنامه را براى ايشان بنوشت :
بسم الله الرحمن الرحيم . اين امان نامهيى است براى فلان بن فلان و اهل بعلبك از رومى و پارسى و عرب . بر جانها و اموال و كليساهايشان در درون شهر و خارج آن و بر آسيابهايشان . روميان توانند چارپايان خود را تا فاصلهء پانزده ميل به چرا برند ، بىآنكه در قريه آبادى وارد شوند . چون ماه ربيع و جمادى الاولى سپرى شود به هر جا كه خواهند توانند رفت . از ايشان هر كه اسلام آورد هر چه براى ما است براى او نيز خواهد بود و آنچه بر عهدهء ما است بر عهدهء او هم مقرر است . بازرگانان ايشان به هر يك از بلادى كه با ما صلح كردهاند سفر توانند كرد . هر يك از آنان كه اقامت گزيند بايد جزيه و خراج پردازد . خداوند گواه است و گواهى خداوند بس كفايت باشد .
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 187
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص١٨٧