تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
كلابى حكايت كرد كه عمر بن خطاب رضى الله عنه علقمة بن علاثة بن عوف بن احوص بن جعفر بن كلاب را بر حوران ولايت داد ، و ولايت او را تابع معاويه قرار داد . علقمه در همان مقام بمرد و در آن احوال حطيئهء عبسى به عزم ديدن وى رهسپار شده بود . علقمه كه مرگش پيش از رسيدن او بود ، چون خبر يافت كه حطيئه در راه است و سوى وى مىآيد ، وصيت كرد كه سهمى مساوى سهم پسرانش به او دهند . حطيئه اين شعر بگفت : بين من تا بىنيازى گر سلامت مر تو را مىيافتم ، جز شبانى چند ره افزون نبود جمعى از اهل علم كه يكى از همسايگان هشام بن عمار از آن جمله است ، مرا حكايت كردند كه سفيان بن حرب زمانى كه با شام در عهد جاهليت داد و ستد مىكرد ، ديهى در بلقاء داشت كه قبش خوانده مىشد . اين ملك به معاويه و پسرانش رسيد ، و سپس در آغاز دولت عباسيان ضبط شد و به ملكيت يكى از پسران مهدى در آمد و بعد از آن نيز به جماعتى از مردم زياتين كه به بنو نعيم معروف و اهل كوفه‌اند ، رسيد . عباس بن هشام از پدر خويش و او از جدش روايت كرد كه تميم بن اوس از طايفهء بنو دار بن هانئ بن حبيب از قوم لخم كه كنيه وى ابو رقيه بود ، به رسالت نزد پيامبر ( ص ) آمد و برادر خود ، نعيم بن اوس را نيز همراه داشت . رسول الله ( ص ) حبرى و بيت عينون و مسجد ابراهيم عليه السلام را اقطاع ايشان قرار داد ، و در اين باب سندى بنوشت . زمانى كه شام فتح شد ، اين اقطاع را به آنان سپردند . سليمان بن عبد الملك هر زمان از آنجا مىگذشت
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 186 | أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) / محمد توكل