ايشان به جاى مىماند . سيرهء كارها بر همين قرار مىبود تا عبد الملك ولايت يافت و در روزگار او بطريقى از بطريقان رومى با جماعت بسيارى بيامد و خواست تا به او امان داده شود و در آنجا اقامت گزيند و خراج پردازد . اين تمناى وى پذيرفته شد و دو سال ، يا چند ماهى بيش از دو سال ، نگذشته بود كه پس از مراجعت سپاهيان از شهر ، دروازه را ببست و عامل را بكشت و سپاهيانى را كه با وى بودند و نيز جمعى از يهوديان را اسير كرد و همراه ياران خود به ديار روم روانه شد . هنگامى كه وى در دريا بود و با كشتيهاى زيادى رو سوى يكى از سواحل مسلمانان داشت ، مسلمانان بر وى دست يافتند و او را بكشتند . به قولى ، وى را اسير كرده نزد عبد الملك فرستادند ، و او ، وى را مقتول و مصلوب ساخت . از كسى شنيدم كه عبد الملك كسانى را گسيل داشت و او را در اطرابلس محاصره كردند ، آنگاه بىنبردى وى را گرفته نزد عبد الملك بياوردند كه او را مصلوب و مقتول ساخت و جمعى از ياران وى به بلاد روم گريختند .
على بن محمد مدائنى از عتاب بن ابراهيم نقل كرد كه اطرابلس را سفيان بن مجيب فتح كرد ، و سپس اهل آن در ايام عبد الملك نقض عهد كردند ، و وليد بن عبد الملك در روزگار خود آن شهر را بگشود .
ابو حفص شامى از سعيد و او از وضين روايت كرد كه يزيد بن ابى سفيان ، معاويه را به سواحل دمشق « 1 » جز اطرابلس فرستاد و بر آن شهر طمعى نداشت . معاويه دو يا چند روز معدود بر حصارى ايستاده گاهى مصاف غير شديدى در مىپيوست و يا تيرهايى
هامش
( 1 ) . يعنى بندرهاى تابع دمشق .