كمك وى شتابد و آن دو با مسلمانانى كه همراه داشتند با اشعث بن قيس تلاقى كردند و جماعت اشعث را پراكنده ساختند .
و بر ياران وى تاخته كشتار عظيمى از آنان بكردند . ايشان به نجير كه حصارشان بود ، پناه بردند . مسلمانان آنان را محاصره كردند تا اينكه به جان آمدند و اشعث براى عدهيى از آنان امان خواست و خويشتن را از آن عده مستثنى كرد . زيرا جفشيش كندى كه نامش معدان بن اسود بن معدى كرب بود بر او زارى كرد و گفت مرا جزء آن عده قرار ده و او چنان كرد و خود را خارج ساخت و نزد زياد بن لبيد و مهاجر رفت و آن دو ، وى را نزد ابو بكر صديق فرستادند و او ، وى را ببخشود و خواهر خود ام فروه دختر ابو قحافه را به زنى به او داد كه محمد و اسحاق و قريبه و حبابه و جعده را براى وى بزاد . كسانى كه گويند كه خواهر ديگر خود قريبه را به نكاح وى در آورد . اشعث پس از زناشويى به بازار آمد و هر چارپاى قابل ذبحى بديد بكشت « 1 » و بهاى آنها را بداد و مردمان را اطعام كرد . وى در مدينه اقامت گزيد و سپس به جنگ در شام و عراق رفت و در كوفه بمرد ، و حسن بن على بن ابى طالب به روى
هامش
( 1 ) . ام فروه خواهر ابو بكر كه اشعث به زنى گرفت از هر دو چشم نابينا بود ، و اشعث « چون شب زفاف به پاى برد ، صبحگاه از كنار ام فروه برخاست ، و با هشتاد تن از اتباع خويش به ميان كوى و بازار مدينه عبور كرد و هر جا شتر و گاو و گوسفند بيافت بفرمود تا ذبح كردند و بگذاشتند و بگذشتند . غوغا از اهل مدينه برخاست . . . و مردم آهنگ او كردند . . . اشعث ندا در داد كه هان اى مردمان ، بباشيد و سخن من گوش گيريد . همانا من با خواهر خليفه زفاف كردم و مرا وليمه ببايست داد . در اين شهر غريب بودم و آلات و اوانى به دست نبود . اين جانوران را بهر وليمه ذبح كردم . شما اين گوشتها را قسمت كنيد . . . فردا پگاه نزد من حاضر شويد . هر كس بهاى مواشى خود را تا آنجا كه رضا دهد از من بخواهد گرفت . » ( ناسخ التواريخ )