عمر گفت : اگر چكامه نيكو مىسرودم رثاء برادرم زيد همى گفتم . متمم گفت : اين دو برابر نيستند اى امير المؤمنين . اگر .
برادر من مرگى چون برادر تو مىداشت ، بر او نمىگريستم . عمر گفت : به خدا كسى بهتر از اين تعزيتى كه به من گفتى مرا تسليت نگفت « 1 » .
گويند كه ام صادر سجاح دختر اوس بن حق بن اسامة بن غنير بن يربوع بن حنظلة بن مالك بن زيد مناة بن تميم مدعى پيامبرى شد . وى به قولى سجاح دختر حارث بن عقفان بن سويد بن خالد بن اسامه بوده و كهانت مىكرد . جماعتى از بنو تميم و برخى از كسان مادريش از بنو تغلب پيروى او كردند . روزى سجعى بسرود و گفت : هان كه خداى ابرها ، دستورتان به نبرد رباب دهد . آنگاه با قوم رباب نبرد كرد و هزيمت يافت و كس جز آن قوم با وى نجنگيد . پس نزد مسيلمهء كذاب آمد كه در حجر بود و با او مزاوجت كرد ، و دين خود و كيش او را يكى كرد . چون مسيلمه كشته شد ، پيش برادران خود رفت و نزد ايشان بمرد . ابن كلبى گويد : سجاح اسلام آورد و به بصره رفت و مسلمانى نيكويى داشت . عبد الاعلى بن حماد نرسى گويد : از مشايخ اهل بصره شنيدم كه سمرة بن جندب فرازى كه پيش از آمدن عبيد الله بن زياد از خراسان و گرفتن ولايت بصره ، از سوى معاويه والى آن شهر بود ، بر وى نماز گزارد . ابن كلبى گويد : مؤذن سجاح ، جنبة بن طارق بن عمرو بن حوط رياحى بود ، و جمعى گويند كه شبث بن ربعى رياحى براى وى اذان مىگفت .
گويند كه خولان در يمن مرتد شد و ابو بكر يعلى بن منيه را
هامش
( 1 ) . زيد برادر عمر در جنگ يمامه شهيد شده بود ، حال آنكه خالد بن وليد تهمت ارتداد بر مالك بن نويره وارد كرده بود ( المبرد : الكامل فى اللغة و الادب ) .