تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
است . گفت : اى امير المؤمنين آن از فتنهء كفرى بود كه به تمامى از سوى اسلام نابود شد ، و اكنون به خاطر جزئى از آن سختگيرى بر من روا نيست . پس عمر خاموش ماند . گويند كه خالد بن وليد به رمان و ابانين آمد كه بقية السيف بزاخه در آنجا بودند . آنان با وى نجنگيدند و به نام ابو بكر با او بيعت كردند . آنگاه خالد بن وليد هشام بن عاصى بن وائل سهمى برادر عمر بن عاصى را كه از مسلمانان قديم و هجرت كنندگان به حبشه بود ، نزد طايفهء بنو عامر بن صعصعة فرستاد و آنان با وى به نبرد نپرداخته و اسلام و اذان آشكار ساختند و او از نزد ايشان برفت ، و چون قرة بن هبيرهء قشيرى از پرداخت صدقات خوددارى كرده و طليحه را يارى داده بود ، هشام بن عاصى وى را بگرفت و نزد خالد آورد ، و خالد او را پيش ابو بكر برد . قره گفت : سوگند به خدا كه من پس از ايمان آوردن كفر نورزيدم و عمر بن عاصى را كه از عمان باز مىگشت اكرام و به او نيكى كردم . ابو بكر از عمر رضى الله عنهما در اين باب بپرسيد و او تصديقش كرد ، پس ابو بكر از خون وى درگذشت . به قولى خالد به بلاد بنو عامر رفت و قره را گرفته نزد ابو بكر فرستاد . گويد : سپس خالد بن وليد به غمر رفت و در آنجا جماعاتى از بنو اسد و غطفان و ديگران گرد آمده بودند و خارجة بن حصن بن حذيفه در رأس ايشان بود . به قولى اين جماعات هر روز رئيس تازه‌يى داشتند ، و هر طايفه‌يى رئيس خود را برمىگزيد . آنان با خالد و مسلمانان بجنگيدند و جماعتى از ايشان كشته شدند و باقى هزيمت يافتند . روز جنگ غمر حطيئهء عبسى اين شعر بگفت : اى كه هر نيزهء كوتاه و خوارى