چون چهرههاشان ديدم ياد برادر كردم و يقين كردم كه كيفر خون حبال خواهم ستاند شامگاهان مرده رها كردم ابن اقرم را و عكاشهء غنمى را در آوردگاه سپس مسلمانان و دشمنانشان تلاقى كردند و محاربت شديدى بنمودند . در اين نبرد عيينة بن حصن بن حذيفة بن بدر با هفتصد تن از بنو فرازه همراه طليحه بود و چون مشاهده كرد كه شمشيرهاى مسلمانان ، مشركان را درهم پيچيده ، سوى وى آمد و گفت نمىبينى لشكر ابو فصيل « 1 » چه مىكند ؟ جبرئيل پيامى براى تو نياورده است ؟ گفت : چرا ، نزدم آمد و گفت : بهر تو اميدى هست ، همچنان كه او را نيز اميدى هست « 2 » ، و اين براى تو روزى خواهد بود كه فراموشش نخواهى كرد . عيينه گفت : مىبينم ، به خدا قسم روزى دارى كه هرگز فراموشش نخواهى كرد . اى بنو فرازه ، او كذاب است ، اين بگفت و با سپاه خود برفت . پس لشكر
هامش
( 1 ) . منظور خالد بن وليد است .
( 2 ) . يعنى اميد به پيروزى تو ( طليحه ) هست ، همان گونه كه خالد بن وليد نيز اميدى به پيروزى دارد ، و اين كلام دو پهلويى است كه نتيجه نبرد هر چه باشد جاى ايرادى بر گوينده باقى نمىگذارد . در برخى متون عبارت عربى « رحا كرحاه » ذكر شده و در نتيجه آن را به فارسى چنين ترجمه كردهاند : « تو را آسيايى همچون آسياى اوست » ، لكن از آنجا كه گونهء نخست ( رجاء با جيم ) از ارتباط منطقى بيشترى برخوردار است ، شايد بتوان گفت كه شكل ثانى ( رحا با حاء ) بر اثر حذف غير ارادى نقطهء جيم پديد آمده است . خواندمير در حبيب السير به نقل از صاحب مقصد اقصى گونهء دوم را روايت كرده و سپس شكل ثالثى را از روضة الصفا نقل مىكند ، به اين مضمون ، « ان لك رجاء لا كرجائه . . . يعنى اميد تو با اميد خالد هم دوش نشود . » ( منظور اين است كه براى تو اميدى كمتر از خالد وجود دارد ) .