تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
وى شكست خورد و مسلمانان پيروز شدند . عيينة بن حصن اسير و به مدينه آورده شد و ابو بكر از خون او در گذشت و رهايش كرد . طليحة بن خويلد بگريخت و در خيمه خود داخل شد و خود را بشست و بيرون آمده بر اسب نشست و به قصد عمره اهلال كرد « 1 » و سپس به مكه رفت و بعد به مدينه آمده مسلمان شد . به قولى عيينه به شام رفت و جنگجويان مسلمان وى را گرفته نزد ابو بكر به مدينه فرستادند و در آنجا مسلمان شد و سپس در فتح عراق و نهاوند دليريها نشان داد . عمر به وى گفت : بندهء صالح عكاشة بن محصن را بكشتى . گفت : عكاشة بن محصن از من به سعادت رسيد و من از وى بدبختى يافتم و اكنون به درگاه خداوند استغفار مىكنم . داود بن حبال اسدى از شيوخ قوم خود حكايت كرد كه عمر بن خطاب رضى الله عنه به طليحه گفت : تو بر خداى دروغ بستى ، آنگاه كه ادعا كردى اين آيت بر تو نازل كرده است كه : پروردگار هرگز نفرموده است شما چهره‌هاى خويش به خاك بيالاييد « 2 » و پشتهايتان را به زشتى بالا گيريد . پس ذكر خداوند را به حال ايستاده و توأم با عفاف به جاى آوريد . همانا كه حقيقت زير ابر
هامش
( 1 ) . اهلال در حج و عمره در دوران جاهليت نيز وجود داشته است ( ازرقى : اخبار مكه ، ما جاء في انتشار ولد اسماعيل و عبادتهم الحجارة ) . اهلال ، بلند كردن صدا است به گفتن لبيك از سوى لبيك گوينده ( قاموس ) و اين يكى از كارهاى حج و عمره است كه پس از احرام بستن انجام مىپذيرد . به گفتهء شهرستانى ( در كتاب الملل و النحل ) هر دسته از اعراب جاهليت در لبيك گويى بتى را منظور مىگرفتند و عبارات ايشان يكسان نبوده است . ( 2 ) . مراد سجده كردن است . تعفير وجوه به معنى چهره خاك آلود كردن و كنايه از ذلت و خوارى است . معفر الوجه كسى است كه خداوند او را روسياه كرده است .