بى درنگ به چارهاش دست مىزد و به حفظ اسلام در قبال آن مىپرداخت . گويند كه ابو بكر رضى الله عنه به قصه در سرزمين طايفهء محارب رفت تا دستههاى سپاهى سوى اهل رده فرستد و مسلمانان نيز با وى بودند . پس خارجة بن حصن بن حذيفة بن بدر فرازى و منظور بن زبان بن سيار فرازى از طايفهء بنو عشراء با جماعت غطفانيان سوى ايشان شتافتند و دو گروه نبرد شديدى در پيوستند . مشركان هزيمت يافتند و طلحة بن عبد الله بن تيمى به تعقيب ايشان پرداخت و در قسمت سفلاى موضع ثنايا عوسجه به ايشان رسيد . تنى چند از مشركان را بكشت و ما بقى خارجه را رها ساختند و او را ناگزير از فرار كردند . وى مىگفت : واى بر اعراب از دست پسر ابو قحافه « 1 » . سپس ابو بكر كه در قصه بود خالد بن وليد بن مغيرهء مخزومى را فرماندهء سپاهيان كرد و ثابت بن قيس بن شماس انصارى را به رياست انصار گمارد . او از جمله كسانى بود كه در يمامه شهيد شدند ، لكن وى نيز زير دست خالد بود . ابو بكر خالد را فرمان داد تا به مقابلهء طليحة بن خويلد اسدى كه ادعاى نبوت كرده بود ، بشتابد و او ، آن زمان در بزاخه بود ، و بزاخه آبى است از آن طايفهء بنو اسد بن خزيمه . پس خالد سوى وى رهسپار شد و پيشاپيش وى عكاشة بن محصن اسدى ، حليف بنو عبد شمس و ثابت بن اقرم بلوى ، حليف انصار برفتند . حبال بن خويلد با آنان مصاف داد و آن دو وى را بكشتند . طليحه و سلمه برادران حبال كه خبر ما جرى بشنيدند برون آمده ، با عكاشه و ثابت مصاف دادند و هر دو را مقتول ساختند . طليحه اين شعر بگفت :
هامش
( 1 ) . منظور ابو بكر است .