تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
بر ما قرار نمىداد ، هر آينه نزديك به هلاك بوديم . رأى جميع ما بر اين قرار گرفته بود كه بر ناقه و جملى نجنگيم و از قريه‌هاى عربى روزى خود فراهم كنيم و خداى را بپرستيم تا طريق يقين بر ما نمودار گردد . لكن خداوند ابو بكر رضى الله عنه را مصمم به جنگ با آنان ساخت و قسم به خدا كه جز به اتخاذ يكى از اين دو شيوه نسبت به ايشان خرسندى نداد : يا ترتيباتى وهن‌آور و يا نبردى به منظور اخراج ايشان . اما طريقهء وهن‌آور آن بود كه اقرار كنند هر كه از ايشان كشته شده به جهنم اندر ، و آنچه از اموال ما ستانده‌اند به ما باز گردانند . و جنگ اخراجى آن است كه ايشان را از ديارشان برون راند . ابراهيم بن محمد از عرعره و او از عبد الرحمن بن مهدى و او از سفيان ثورى و او از قيس بن مسلم و او از طارق بن شهاب روايت كرد كه گفت : رسولان بزاخه نزد ابو بكر آمدند و او ايشان را بين جنگ اخراجى و صلح وهن‌آور مخير ساخت . گفتند : جنگ به منظور اخراج را دانيم كه چيست ، لكن صلح تحقيرآميز كدام است . گفت اينكه زره‌ها و ستورانتان را برگيريم و آنچه از شما ستانده‌ايم غنيمت ما باشد و هر چه شما از ما گرفته‌ايد باز پس دهيد ، بابت مردگان ما ديه ادا كنيد ، و مردگان شما به جهنم . شجاع بن مخلد فلاس از بشر بن مفضل مولاى بنو رقاش و او از عبد العزيز بن عبد الله بن ابى سلمهء ماجشون و او از عبد الواحد و او از قاسم بن محمد بن ابى بكر و او از عمهء خود عائشه ام المؤمنين رضى الله عنها روايت كرد كه گفت : رسول الله ( ص ) وفات يافت و بر پدرم آن رسيد كه اگر بر كوههاى سخت و استوار مىرسيد ، هر آينه خردشان مىكرد . نفاق همه جاى مدينه را فرا گرفت و اعراب مرتد شدند . لكن به خداى سوگند كه هر خلافى رخ مىداد پدرم