تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
ابى العاص را ولايت داد كه تا حين مرگ عمر بر همان مقام باقى بود . جانشين او در عمان و بحرين برادرش مغيرة بن ابى العاص بود كه در فارس مىزيست و به قولى حفص بن ابى العاص بود . شيبان بن فروخ از ابو هلال راسبى و او از محمد بن سيرين و او از ابو هريره روايت كرد كه گفت عمر بن خطاب رضى الله عنه مرا عامل خود بر بحرين قرار داد و دوازده هزار براى من گرد آمد ، و چون نزد عمر رفتم ، مرا گفت : اى دشمن خدا و دشمن مسلمانان - و يا شايد گفت دشمن كتاب خدا - مال خدا را دزديده‌اى . گفت : گفتم من دشمن خدا و دشمن مسلمانان - و يا شايد گفت دشمن كتاب خدا - نيستم بلكه خصم كسى هستم كه با آنها دشمنى كند . چيزى كه هست اسبان زاد و ولد كرده و سهامى گرد آمده است . وى دوازده هزار را از من گرفت و من چون نماز ظهر خواندم ، گفتم : خداوندا عمر را ببخشاى . او از اشخاص مىستاند و بالاتر از آن را به ايشان مىبخشيد . چون چندى بگذشت ، گفت : اى ابو هريره ديگر عامل نمىشوى ؟ گفتم : نه ، گفت : چرا ، حال آنكه از تو بهتر يعنى يوسف قبول كرد و گفت : اجعلنى على خزائن الارض « 1 » . گفتم : يوسف ، پيامبر و پيامبر زاده بود و من ابو هريره ، پسر اميمه هستم و از شما در مورد سه چيز و دو چيز هراس دارم . گفت : چرا نمىگويى از پنج چيز ، گفتم : از آن ترسم كه پشتم را مضروب سازى و آبرويم را به دشنام ببرى و مالم را بستانى و نيز از اين بابت كه اكراه دارم چيزى جز از روى شكيبايى بگويم و يا جز از روى آگاهى بر چيزى حكم كنم . قاسم بن سلام و روح بن عبد المؤمن از يعقوب بن اسحاق حضرمى و او از يزيد بن ابراهيم تسترى و او از ابن سيرين و او از
هامش
( 1 ) . [ يوسف ] گفت مرا بر خزانه‌هاى اين زمين [ مصر ] گمار ( سورهء يوسف ، آيهء 55 ) .
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 120 | أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) / محمد توكل