تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 121

مساهمون:

ص١٢١
ابو هريره حكايت كرد كه چون از بحرين بيامد عمر به وى گفت : اى دشمن خدا و كتابش ، مال خدا را به سرقت بردى . گفت : من دشمن خدا و كتاب او نيستم بلكه خصم كسى هستم كه با آنها عداوت كند و مال خدا را ندزديده‌ام . گفت : پس ده هزار درهم از كجا گرد آورده‌اى . گفت : اسبان زاد و ولد كرده و عطايايى پى در پى رسيده و سهامى جمع شده است . عمر آن مال از وى بگرفت . باقى حديث را به همان سان كه ابو هلال روايت كرده بود ، نقل كرد . گويند كه چون منذر بن ساوى اندكى پس از پيامبر ( ص ) بمرد ، بنو قيس بن ثعلبة بن عكابه كه در بحرين بودند همراه حطم مرتد شدند . حطم شريح بن ضبيعة بن عمرو بن مرثد از طايفهء بنو قيس بن ثعلبه بود و او را بدان سبب حطم مىناميدند كه گفته بود : شب آمد و به دست شبان بى رحمى « 1 » گردشان كرد . باقى قوم ربيعه در بحرين ، جز جارودى كه همان بشر بن عمرو عبدى است و آن دسته از افراد قومش كه از او تبعيت مىكردند ، مرتد شدند و پسر نعمان بن منذر موسوم به منذر را بر خود امير كردند . پس حطم روان شد تا به قوم ربيعه رسيد و با همراهان خويش به ايشان پيوست . اين خبر به علاء بن حضرمى رسيد و او با مسلمانان رهسپار شد و در جواثا فرود آمد ، و آن ، قلعهء بحرين است . افراد ربيعه بدانجا تاختند و او با همراهانى كه از عرب و عجم داشت با ايشان محاربت شديد در پيوست . سپس مسلمانان به قلعه پناه بردند و دشمن ، ايشان را در آنجا محاصره كرد . عبد الله بن
هامش
( 1 ) . حطم به همين معنى ، شبان ظالم است كه بر رمه ترحم ندارد و به سبب همين مصرع ، گويندهء شعر ( شريح بن ضبيعه ) به حطم شهرت يافته است .