كلابى در اين باب گويد :
هان ، اين پيام سوى ابو بكر بريد و سوى همه جوانان شهر مدينه آيا در انديشهء مردان خويش هستى كه اسيران محصور جواثايند ؟
سپس علاء شبى با مسلمانان بر ربيعه شبيخون زد و نبرد سختى در گرفت و حطم كشته شد . كسانى جز هشام بن كلبى گفتهاند : حطم در جواثا به ربيعه پيوست كه اهل آن همه كافر شده ، منذر بن نعمان را بر خود امير ساخته بودند . وى با ايشان بماند و علاء آنان را محاصره كرد تا اينكه جواثا را بگشود و آن جماعت را منهزم ساخت و حطم را بكشت ، لكن خبر نخست استوارتر است . مالك بن ثعلبهء عبدى دربارهء قتل حطم گويد :
شريح را غرق بصيره رها كرديم چون حاشيه برد رنگين يمانى بصيره خونى است كه بر زمين ريزد .
ما ام غضبان « 1 » را بر فرزند خويش بگريانيديم و نيزه در چشمان حبتر « 1 » بشكستيم ما مسمع « 1 » را فتاده بر زمين رها كرديم از بهر گرگى كه بر درد ، يا كه كركسى گويند منذر بن نعمان را غرور مىخواندند و چون مسلمانان
هامش
( 1 ) . ام غضبان مادر حطم ، و مسمع و حبتر از همراهان وى بودهاند .