پيروز شدند گفت من غرور نيستم بلكه غره شدهام . وى و بقية السيف سپاه ربيعه به الخط رفتند و علاء آن موضع را فتح كرد و منذر را با هر كه همراه داشت بكشت . گويند كه منذر رهايى يافت و به مشقر رفت و آب برگرد خويش انداخت و بر او راهى نبود ، تا آن كه غرور مصالحه كرد ، بر اين قرار كه شهر را خالى كند . پس آن را رها كرد و به مسيلمه پيوست و همراه وى كشته شد . جمعى گويند منذر روز جنگ جواثا كشته شد و بعض ديگر گويند كه وى امان يافت و سپس گريخت و به مسيلمه پيوست و كشته شد .
علاء به ابو بكر نامه نوشته يارى خواسته بود و او نيز به خالد بن وليد بنوشت كه از يمامه به كمك وى رود . زمانى كه خالد رسيد حطم كشته شده بود و او به اتفاق علاء ، الخط را در محاصره گرفت . آنگاه نامهء ابو بكر رسيد كه به وى دستور داده بود به عراق رهسپار شود و او از بحرين به آنجا رفت و اين ، در سال دوازده بود . واقدى گويد كه به گفتهء اصحاب ما خالد ابتدا به مدينه آمد و سپس به عراق رفت .
در جواثا عبد الله بن سهيل بن عمرو از طايفهء بنو عامر بن لؤى به شهادت رسيد و او كنيه ابو سهيل داشت و مادرش فاخته دختر عامر بن نوفل بن عبد مناف بود . عبد الله روز جنگ بدر همراه مشركان بود و سپس اسلام آورد و با مسلمانان شد و در جنگ بدر با پيامبر ( ص ) بود . وقتى خبر مرگ او به پدرش سهيل بن عمرو رسيد ، گفت كه او را به حساب خداى داده است . ابو بكر وى را در مكه در مراسم حج ديد و به وى تسليت گفت . سهيل گفت : خبر يافتهام كه رسول الله ( ص ) گفته است شهيد هفتاد كس از اهل خود را شفاعت تواند كرد و من اميدوارم پسرم پيش از من شفاعت
فتوح البلدان ( فارسى ) — صفحة 123
مساهمون: أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري )
ص١٢٣