عماد حضرمى حليف بنو عبد شمس را به بحرين فرستاد تا اهل آن را به اسلام يا جزيه دعوت كند و به دست وى نامهيى براى منذر بن ساوى و سى بخت مرزبان هجر فرستاده ايشان را به اسلام يا جزيه دعوت كرد . آن دو تن اسلام آوردند و همراه ايشان همهء اعراب آن ديار و برخى از عجمان مسلمان شدند . اما اهل ارض بحرين مجوس و يهود و نصارى بودند ، آنان با علاء صلح كردند و بين او و ايشان عهدنامهيى نوشته شد كه نسخهء آن چنين است :
بسم الله الرحمن الرحيم . اين است آنچه بر پايه آن علاء بن حضرمى با اهل بحرين صلح كرد . با آنان مصالحه كرد ، بر اين قرار كه ما را از كار زراعت بىنياز كنند و حاصل خرما را با ما مقاسمه « 1 »
هامش
( 1 ) . از آنجا كه در بحث راجع به خراج و حاصل اراضى مفتوحه واژههاى مقاسمه و مقاطعه و مزارع چند بار در متن كتاب به كار رفته ، به منظور ايضاح و به نحو اختصار ياد آورى مىشود كه تعيين خراج زمين به چند شكل انجام مىپذيرفته است . از جمله : الف .
مقاطعه و آن اين است كه اهل قريه مبلغ معينى را همه ساله به اين عنوان بپردازند كه آن را اتاوه مىناميدند . اين وجه ، كه ميزان آن بر حسب قرار فيما بين تعيين مىشد ، بايد تأديه مىگرديد ، خواه زمين كشت شود يا عاطل گذارده شود و يا جمعيت كم و زياد شود . چنين نحوهء عملى را بلاذرى در مورد شهرهاى لاذقيه و حمص و خلاط و سى سر و قزوين و طخارستان ذكر كرده است .
ب . تعيين خراج بر حسب مساحت ، بدين نحو كه اراضى مورد مساحى قرار مىگرفت و با ملحوظ داشتن عواملى نظير نوع خاك نحوهء آبيارى ، نوع حاصل و مجاورت بازار ، ميزان خراج سالانه به نسبت مساحت زمين تعيين مىگشت . در اين ترتيب نيز تغيير ميزان حاصل بر حسب سنوات مختلف بىاثر بود . بلاذرى نمونههاى آن را در مورد عراق و ارمنستان ذكر كرده است .
ج . مقاسمه ، در اين حالت خراج زمين نه بر حسب مساحت بلكه با توجه به محصول به دست آمده و به نسبتهاى معين از قبيل نصف و ثلث و ربع برقرار مىگرديد .
در متن كتاب چند بار به نوع خاصى از مقاسمه نيز اشاره شده و آن وقتى است