جنگ افزار او برخاست ، بدين سبب آن موضع را قعيقعان « 1 » نام كردند و سميدع نيز در حالى كه اسبانش زنگوله بر گردن داشتند برون آمد و از اين روى موضع خروج او را اجياد « 2 » ناميدند . ابن كلبى گويد كه به قولى وى با اسبان تيز تك داغ كرده برون آمد و از اين روى آن مكان را اجياد ناميدند ، چنان كه عوام الناس مكه نيز كلمات جياد الصغير و جياد الكبير « 3 » را به كار مىبرند .
وليد بن صالح از محمد بن عمر اسلمى و او از كثير بن عبد الله و او از پدرش و او از جدش روايت كرد كه به سال هفده با عمر بن خطاب به عمره آمديم و صاحبان چاهها در راه با وى سخن گفته خواستار آن شدند كه منازلى بين مكه و مدينه بنا كنند . قبل از آن ، چنين منازلى وجود نداشت . وى ايشان را رخصت داد و بر آنان شرط كرد كه مسافران در راه مانده حق اولويت در استفاده از آب و سايه داشته باشند .
سيلهاى مكه
عباس بن هشام از پدر خود هشام بن محمد و او از ابن خربوذ مكى و ديگران روايت كرد كه در مكه چهار سيل رخ داد . از آن جمله است : سيل ام نهشل در زمان عمر بن خطاب . سيل پيش آمد
هامش
( 1 ) . قعقاع يا قعقعه ، آوازى است كه از سلاح برخيزد و نام مذكور با اين الفاظ از يك ريشه است .
( 2 ) . اجياد ، جمع جيد و به معنى گردن و گريبان است .
( 3 ) . جياد ، جمع جواد به معنى اسب تندرو است ، و اين به نقل مؤلف لفظى است كه عوام به جاى اجياد در اطلاق به ناحيه و موضع مورد بحث به كار مىبردهاند .