تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحسين و تقبيح ثعالبى ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 54

مساهمون:

صمقدمهء مصحح ٥٤
- مرد در زمين خود به مقصود خود نرسد ، چون چرغ كه صيد نتواند كردن در آشيانهء خود . (
b
73 / در مدح غربت ) . 2 . تكرار رابطه و قسمتى از جمله ؛ مانند : - يعنى : شعر روشنايى است در دل و تيزى و افروختگى است در دل ، و درازى است در زبان ، و سخاوت است در پنجه . (
a
21 / مدح شعر ) . 3 . تكرار مشتقّات باشيدن ؛ مانند : - نمىدانى كه روزگار بيران كند آنچ بنا كرده باشد و بستاند آنچ داده باشد و تباه كند آنچ بخشيده باشد . (
a
8 / ذم روزگار ) . - مثل سلطان چون كوهيست كه بر بالاى آن شدن دشخوار باشد و بر آنجا ميوه‌ها خوش‌طعم باشند و ددان شكننده . (
a
11 / ذمّ عمل سلطان و خدمتش ) . - پس هركه دور تر بررفته باشد به تلف شدن نزديكتر باشد . (
a
11 / ذمّ عمل سلطان و خدمتش ) . - به سلطان مياميز در وقت آنك كارهاى او مضطرب باشد ، كه دريا در حال آن كى آراميده باشد مهلك باشد كسى را كه در وى نشيند . (
a
11 / ذمّ عمل سلطان و خدمتش ) . - نسبت علم ايشان با چيزى ثابت نباشد ، و در دين محق نباشند و در امانتدارى بدعهدتر مردم باشند . (
b
19 / ذمّ قلم و كتابت ) . - ديدم مردانى را كه نمىخواهند دختران را و در ميان ايشان زنانى صالح باشند ، و در ميان ايشان گاهى كه روزگار ، مردم را به روى درآورد ، بيمارپرستان باشند و اگر بميرد ، گريه‌كنندگان و نوحه‌كنندگان باشند . (
b
53 / مدح دختران ) . 4 . تكرار فعل بسيط « بود » و « بوَد » ؛ مانند : - و پيغامبر - عليه السلام - روزگارى دراز تاجر بود و چون در آن حرفت مشهور بود . . . (
a
25 / در مدح تجارت و بازار ) . - مرده‌اى كه اين حال اوّل او بود سزاوار بود كه از آخر آن بترسند ، و حالتى كه اين آخر آن بود سزاوار بود كه در اوّل آن رغبت نكنند . (
a
86 / ذمّ مرگ ) .
تحسين و تقبيح ثعالبى ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 54 | عبد الملك الثعالبي النيسابوري / عارف أحمد زغول / محمد بن أبى بكر بن على ساوى